آري اين چنين بود اي برادر!

اين روزها اين «دردنامه» شريعتي كه در چند صفحه گويي همه تاريخ را به قلم كشيده است مرتب از ذهنم عبور مي كند! . . . چه كسي بهتر از او مي توانست استضعاف انسان عصر حاضر را با توسل به داستان بردگان مصر باستان چنين زيبا بسرايد. او كه خود قرباني زر و زور و تزوير بود و كلامش در بند دژخيميان به صليب كشيده شده بود بخوبي مي دانست اسلام و تشيع نه آن است كه توجيه گر ظلم و بيدادگري باشد و دين نه آنست كه انسان را به تخدير و آرامش مرگبار بكشاند. . .  بهتر از شريعتي كه مي توانست درد تاريخي انسان را بسرايد. . .

https://mouhajer.files.wordpress.com/2008/05/6-6-1386-4-11-16-18-37-888e.jpg

. . . و برادر ! ناگهان ديدم كه ديگر بار معابد عظيم و پرشكوه بنام او سركشيد و شمشيرها بر رويشان آيات جهاد بسويمان آخته شد. و باز از ثمره غارت ما بدست جور، بيت المال ها سرشار شد. و نمايندگان اين مرد نيز به روستاهامان ريختند، و جوانهامان را به بردگي نمايندگان و روساي قبايلشان بردند و مادرانمان را در بازارهاي دور فروختند و مردانمان را، به نام جهاد در راه خدا كشتند و همه هستيمان را بنام زكوه، غارت كردند .

نا اميد شدم كه چه مي توانستم بكنم برادر؟

قدرتي به وجود آمده بود كه در جامه توحيد، همان بتها را پنهان داشت و در معبد و محراب (الله) آن آتشهاي فريب را برافروخته بود . و باز همان چهره هاي قاروني و فرعوني كه تو خوب مي شناسي برادر و چهره هاي قدسين دروغ همدست و همدستان قارون و فرعون كه بنام خلافت الله و خلافت رسول الله، بر جان ما تازيانه شرع نواختند . ما باز به بردگي افتاديم تا مسجد بزرگ دمشق را بسازيم.

ديگر بار مبازرات عظيم، محرابهاي پرشكوه و قصرهاي بزرگ و كاخ سبز دمشق و دارالخلافه هزارويكشب بغداد، به قيمت خون و زندگي ما سركشيد . و اين بار بنام «الله» .

ديگر باور كرديم راه نجاتي نيست، و سرنوشت محتوممان بردگي و قرباني شدن است.

آن مرد كه بود؟ آيا در پيامش فريبمان را پنهان داشت؟ يا در اين نظامي كه اكنون در سياهچالهايش مي پوسيم، و همه برادران و مزرعه ها و هستي و سرنوشت ما غارت و قتل عام شده ، و من و او _ آن پيامبر _ هر دو قرباني شده ايم؟

نمي دانم ، ديگر راهي ، فرا رويم نبود به كجا بايد مي رفتم؟ به موبدان خود چگونه مي توانستم؟ به معبدهايي بازگردم كه همواره همدست و همدستان قدرتها و فريبها بودند؟

ادامهٔ مطلب »

سالگرد درگذشت معلم شهيد دكتر شريعتي گرامي باد

ای نسل اسیر وطنم!
تو می‌دانی که من هرگز به خود نیندیشیده ام،
تو می‌دانی و همه میدانند که من حیاتم، هوایم، و همه خواستنهایم بخاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است…..
تو می‌دانی و همه میدانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن به توست.
تو میدانی و همه می‌دانند که من خود را فدای تو کرده ام و فدای تو میکنم
که ایمانم تویی و عشقم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد….
ادامهٔ مطلب »

سالگرد هجرت معلم گرامي باد

شش نسل فرزندان شريعتي

پويايي يك فكر را از تنوع پيروان آن مي توان شناخت. هرگاه تفكري بتواند طيف وسيعي از افراد و گرايشها را جذب نمايد ماندن خود را تضمين نموده است. اديان و مكتبهاي بزرگ (و از جمله اسلام) همه چنين بوده اند. همين ها هستند كه با تطبيق در شرايط مختلف، ادامه حيات مكتب فكري را ممكن ساخته و آن را به نسلهاي بعدي انتقال مي دهند.

گسترش تفكر شريعتي در بين گرايشهاي مختلف در واقع حكايت از پويايي انديشه او دارد. بدون شك راهي را كه شريعتي گشوده عليرغم همه ناملايمات زمانه و در ميان همين گرايشها به رشد و حيات خود، همچون سه دهه گذشته، ادامه خواهد داد و بيش از پيش بر بالندگي آن خواهد افزود. امروزه شريعتي و مكتب فكري او، خود كانون توجه و موضوع تحقيق بسياري از محققين و دانش پژوهان در كشورهاي مختلف جهان است. تحقيقاتي كه بنوبه خود گشاينده افقهاي جديدتر در برابر اين مكتب فكري خواهد شد.

محمد قوچاني در 28 خرداد 1383 مقاله اي تحت عنوان «شش نسل فرزندان شريعتي»  در روزنامه شرق نوشته و بعد آن را بهمراه تعدادي مقاله ديگر در كتاب سه اسلام در سال 85 بچاپ رسانده است. هر چند مي توان با همه حرفهاي آقاي قوچاني در اين مقاله موافق نبود اما نگاه تيزبين و تحليل عميق وي در پرداختن به گستره مكتب شريعتي قابل تقدير است. (مهاجر)

*********

مجموعه‌ی آثار شریعتی دانش‌نامه‌ای وسیع از آرای متفاوت را در اختیار ما قرار می‌دهد. گاه او را در نسل اوّل، مدافع انقلاب می‌بینیم و گاه در نسل چهارم، پیرو اصلاح می‌یابیم. نسل دوم شریعتی را معتقد به حکومت دینی می‌دانند و نسل پنجم از آثار او میل به دولت سکولار را استخراج می‌کنند. گروهی در نسل سوم از رساله‌های شریعتی راه ترور استخراج می‌کنند و نسل آخر مخالفت او با خشونت را محور قرار می‌دهند. شریعتی خود البته اهل خشونت و ترور نبود. لحظه‌های عارفانه‌ی او در هبوط در کویر و گفتارهای مهربانانه‌ی او در باب ایمان و انسان، انکارناپذیر است. شریعتی همچنین به مثابه‌ی بزرگ‌ترین منتقد لیبرال دموکراسی، هرگز رؤیای دیکتاتوری در سر نمی‌پروراند.

ادامهٔ مطلب »

سخنرانيهاي شريعتي

لينك تعداد زيادي از سخنرانيهاي دكتر شريعتي را قبلا بطور پراكنده در وبلاگ گذاشته بودم. در اينجا سعي كردم مجموعه كاملتري از لينكها را جهت دسترسي بهتر علاقه مندان به آثار شريعتي معرفي كنم. (بعضي از لينكها همپوشاني دارند)

1. سخنرانيهاي دكتر شريعتي / سري 1

2. سخنرانيهاي دكتر شريعتي / سري 2

3. مجموعه سخنرانيها / راديو سوتك

4. مجموعه كامل سخنرانيها / سايت پويا

5. ساير:

شهادت

روشنفكر و مسئوليت او

مذهب عليه مذهب

از كجا آغاز كنيم

تاريخ و ارزش آن

علي و رنجهايش

تمدن و تجدد

نگاهي به تاريخ فردا

***************

نوشته شده در اسلام, شيعه, شريعتي, صوتي. برچسب‌ها: . 2 Comments »

معرفي كتاب

ايدئولوژي عليه ايدئولوژي، رضا عليجاني
شريعتي شناسي،
باز صف ها اشتباه نشود، رضا عليجاني

‌اصلاح انقلابي (شريعتي شناسي 2)، رضا عليجاني

ايدئولوژيشريعتي شناسياصلا�

ادامهٔ مطلب »

درباره معصوم بودن امامان / محسن كديور

كديورنوشته اي كه در ادامه ارايه مي شود نتيجه تحقيقات آقاي محسن كديور در اين زمينه است. كديور در اين بحث كه امامان شيعه در قرنهاي اوليه اسلام به ابرار شناخته ميشدند و موضوع معصوم بودن آنها حتي در بين برخي عالمان شيعه مطرح نبوده است مسئله را بررسي نموده و در قالب يك كار تحقيقي نتايج يافته هاي خود را بيان مي كند. بديهي است اولا آنچه ايشان مطرح نموده است نظريه اي است مبتني بر يافته ها و برداشتهاي وي، و در ثاني برخلاف تصور، موضوع معصوم بودن يا نبودن امامان شيعه چيزي از حقانيت آنها كم نمي كند. اميد است محققين و روشنفكران (به معناي اصيل آن) بدور از غوغاهاي سياسي و وابستگيها در چنين موضوعاتي آزادانه تحقيق و روشنگري نمايند و اسلام پويا و علوي را آنچنانكه بود به نسل جوان كه متاسفانه اسلام را از زبان و رفتار متوليان رسمي دين دولتي شنيده و در نتيجه رميده اند بشناسانند. و مهمتر، همانگونه كه شريعتي عزيز ميگفت روشنفكران ياد بگيرند به زبان نسل خود حرف بزنند و گرنه سرنوشت حرف و سخن آنها صرفا گزارشي بر گزارشات انبار شده در آرشيوها خواهد افزود. «مهاجر»

قرائت فراموش شده ؛ بازخوانی نظریۀ ‹علمای ابرار› ، تلقی اولیۀ اسلام شیعی از اصل ‹امامت›

امامت كانوني‌ترين اصل در تلقي شيعي از اسلام است. سوال اين است كه آيا شيعيان درباره اين اصل همواره همانگونه مي‌انديشيده‌اند كه امروز مي‌انديشند يا اين اصل در طي قرون و اعصار، بويژه پنج قرن نخستين دچار تطور و تحول شده است؟ فرضيه اين تحقیق تحول جدي اصل امامت طي قرون سوم تا پنجم است. به اين معني كه از اوايل قرن دوم، يك تلقي فرابشری از امامت پديدار مي‌شود.

ادامهٔ مطلب »

نوشته شده در اجتماعي, اسلام, شيعه. برچسب‌ها: . 2 Comments »