19 شهريور سالروز عروج پدر طالقاني

پدر طالقاني در مجلس خبرگان قانون اساسي صندلي خود را ترك كرده و بر زمين نشسته.

پدر طالقاني در مجلس خبرگان قانون اساسي صندلي خود را ترك كرده و بر زمين نشسته.

به همين مناسبت فرازهايي از سخنراني ايشان را كه در شب بيست و سوم ماه رمضان (22 مرداد 1358) در كاخ سعد آباد برگزار شده است در اينجا مي آورم. در انتها لينك مربوط به دانلود متن كامل سخنراني موجود است.

. . .بدترين و شوم ترين آثار است. چي؟ استبداد. استبداد خودسري، استبداد انسانها بر انسانها، استبداد يك حزب يا گروه بر توده هاي مردم، مقابل استبداد، آزادي!

. . . در اسلام، پيامبر خدا به گروندگانش مي فرمود اصحاب يعني رفقا، ولي چقدر فرق داشت آن رفيق با اين رفيق. آن رفيق دايره اي مي نشست كه مردمي كه وارد مي شدند، نمايندگاني كه از رم و ايران و كشورها مي آمدند تا اين مردي كه اين حركت و اين شور و اين انقلاب را برپا مي كند ببينند، از نزديك نمي شناختند، براي اينكه مجلسش صدر و ذيل نداشت، دنبالش كسي حركت نمي كرد، خانه اش مثل خانه تمام مدينه بود اينها هم رفيق مي گويند، يك رفيق در كاخهاي عظيم نشسته با صدها هزارها پاسدار و مامور، يك رفيق ديگر در ميان دخمه هاي كارخانه ها، و در زيرزمينهاي ذغال سنگ بسر مي برد. اين دو رفيق هيچوقت همديگر را نمي بينند.

ادامهٔ مطلب »

آري اين چنين بود اي برادر!

اين روزها اين «دردنامه» شريعتي كه در چند صفحه گويي همه تاريخ را به قلم كشيده است مرتب از ذهنم عبور مي كند! . . . چه كسي بهتر از او مي توانست استضعاف انسان عصر حاضر را با توسل به داستان بردگان مصر باستان چنين زيبا بسرايد. او كه خود قرباني زر و زور و تزوير بود و كلامش در بند دژخيميان به صليب كشيده شده بود بخوبي مي دانست اسلام و تشيع نه آن است كه توجيه گر ظلم و بيدادگري باشد و دين نه آنست كه انسان را به تخدير و آرامش مرگبار بكشاند. . .  بهتر از شريعتي كه مي توانست درد تاريخي انسان را بسرايد. . .

https://mouhajer.files.wordpress.com/2008/05/6-6-1386-4-11-16-18-37-888e.jpg

. . . و برادر ! ناگهان ديدم كه ديگر بار معابد عظيم و پرشكوه بنام او سركشيد و شمشيرها بر رويشان آيات جهاد بسويمان آخته شد. و باز از ثمره غارت ما بدست جور، بيت المال ها سرشار شد. و نمايندگان اين مرد نيز به روستاهامان ريختند، و جوانهامان را به بردگي نمايندگان و روساي قبايلشان بردند و مادرانمان را در بازارهاي دور فروختند و مردانمان را، به نام جهاد در راه خدا كشتند و همه هستيمان را بنام زكوه، غارت كردند .

نا اميد شدم كه چه مي توانستم بكنم برادر؟

قدرتي به وجود آمده بود كه در جامه توحيد، همان بتها را پنهان داشت و در معبد و محراب (الله) آن آتشهاي فريب را برافروخته بود . و باز همان چهره هاي قاروني و فرعوني كه تو خوب مي شناسي برادر و چهره هاي قدسين دروغ همدست و همدستان قارون و فرعون كه بنام خلافت الله و خلافت رسول الله، بر جان ما تازيانه شرع نواختند . ما باز به بردگي افتاديم تا مسجد بزرگ دمشق را بسازيم.

ديگر بار مبازرات عظيم، محرابهاي پرشكوه و قصرهاي بزرگ و كاخ سبز دمشق و دارالخلافه هزارويكشب بغداد، به قيمت خون و زندگي ما سركشيد . و اين بار بنام «الله» .

ديگر باور كرديم راه نجاتي نيست، و سرنوشت محتوممان بردگي و قرباني شدن است.

آن مرد كه بود؟ آيا در پيامش فريبمان را پنهان داشت؟ يا در اين نظامي كه اكنون در سياهچالهايش مي پوسيم، و همه برادران و مزرعه ها و هستي و سرنوشت ما غارت و قتل عام شده ، و من و او _ آن پيامبر _ هر دو قرباني شده ايم؟

نمي دانم ، ديگر راهي ، فرا رويم نبود به كجا بايد مي رفتم؟ به موبدان خود چگونه مي توانستم؟ به معبدهايي بازگردم كه همواره همدست و همدستان قدرتها و فريبها بودند؟

ادامهٔ مطلب »

ردپاي صهيونيسم

اخيرا خبري با عنوان «عروسي دختران 6 تا 10 ساله غزه با مردان 16 تا 36 ساله حماس» در برخي وبلاگها نظير اين و بصورت اي ميل بطور وسيع در كشور پخش شده است. زمينه پذيرش چنين اخباري در ايران آن زمان پي ريزي شد كه عنوان گرديد در سركوب قيام مردم در جنبش سبز از نيروهاي حماس و حزب الله استفاده شده است. گذشته از آن كه ممكن است در واقع بطور متفرقه اشخاصي از اين نيروها در چنين عملياتي شركت داشته باشند و به اين ترتيب بخواهند قدرداني خود را از نظام ايران براي دريافت كمكهاي وسيع اعم از مادي يا سياسي نشان دهند اما سركوب مردم توسط اين نيروها توهمي بيش نيست.

مواضع بعدي اين دو گروه در حمايت از نتايج انتخابات به پخش چنين شايعه هايي هرچه بيشتر دامن زده است. اما واقعيت اين است كه گروههاي حماس و حزب الله براي بقاي خود نيازمند دريافت كمك از كشورهاي ديگر هستند و در حال حاضر ايران بعنوان اصلي ترين حامي اين دو گروه مطرح است. اين گروهها بدليل چنين ماهيتي نمي توانند مواضعي در مقابل نظام حامي آنها داشته باشند. بنابرين انتظار اينكه حماس و حزب الله به مخالفت با نتايج انتخابات پرداخته و با جنبش سبز همراه شود خواسته اي بدور از واقعيت است.

و اما داستان «عروسي دختران 6 تا 10 ساله  . . . «:

در كشورهاي عربي بين مسلمانان رسم بر اين است كه در عروسيها كودكان دختر بجاي عروس لباس عروسي بتن كنند و در جشن به شادماني و رقص بپردازند. خود عروس چنين لباسي نمي پوشد و با اين لباس در معرض ديد عموم قرار نمي گيرد (مشابه برخي خانواده هاي مذهبي در ايران). عكسهايي كه بعنوان دستاويز براي اين داستانسرايي كثيف انتخاب شده اند در واقع از يك عروسي دسته جمعي (مشابه آنچه در ايران و اخيرا در بوسني نيز برگزار شد) در غزه بوده است.

غير از ايران تنها وبلاگ نويسان تندرو و نژادپرست صهيونيسم مشابه اين وبلاگ با دستاويز قرار دادن بخشهايي از اين عكسها به پخش تهمت و افترا در مورد حماس پرداختند. بنظر مي رسد منبع عكسها و خبر در ايران نيز همين وبلاگهاي نژادپرستان باشد.

كليه تصاوير و تصوير مربوط به عروسهاي واقعي! در انتهاي نوشته نشان داده شده است.

ادامهٔ مطلب »

عيسي مسيح و فريسيان!- شريعتي

dol3pic

مسيح نام عيسي نيست. مسيح صفت عام، به معني «موعود منتظر» است.

مسيح بزرگترين تغيير دهنده تاريخ انسان در كره زمين است. همين بچه، خط هم نداشت، سواد هم نداشت، كتاب هم نخوانده بود، فيلسوف و اين حرف ها هم نبود، كودك يتيمي بود، بي سرپرست و بي پايگاه اجتماعي، يك ماهيگير بي كس و كار گمنامي در كنار بحر احمر و مي بينيم كه تاريخ بشر را عوض مي كند و تمدن ها مي سازد.

عيسي بي كس و كار، ماهيگيري گمنام بر كناره ي بحر احمر ، ناگهان در برابر «سزار» قد علم مي كند و امپراطوري وحشي و آدم خوار در زير ضربات روح پاك وي فرو مي ريزد و سپس داستانش، داستان زجر است و دار است و قتل عام ها.

ادامهٔ مطلب »

نوشته شده در اجتماعي, استحمار, دين, زندگي, شريعتي. برچسب‌ها: . 11 Comments »

سخنان مهم آيت الله رفسنجاني در خطبه هاي نماز جمعه 26 تير 88

براي اعتماد سازي بايد زندانيان سياسي آزاد و از آسيب‌ديدگان دلجويي شود/ نظام بايد آزادي رسانه‌ها در چارچوب قانون را محترم شمارد/ صداوسيما به دو طرف فرصت دهد/ از علما دلجويي شود/ مي‌توان اين شرايط را بحران ناميد.

نماز جمعه تاریخی تهران، امروز در حالی به امامت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی اقامه شد که میلیون‌ها نمازگزار علی‌رغم گرمای بسیار زیاد هوای تهران خود را به دانشگاه تهران رسانده بودند تا به خطبه‌های نماز جمعه یکی از معدود یاران باقی‌مانده امام راحل عظیم‌الشأن گوش فرا دهند.

به گزارش خبرنگار سیاسی آفتاب، در حالی‌که از ساعت‌های اولیه امروز مشتاقان شنیدن سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی خود را به درهای دانشگاه تهران رسانده بودند، اما مسؤولان برگزاری نماز جمعه تا ساعت 10:30 صبح مانع از ورود مردم عادی شده و تنها به افرادی که به نظر می‌رسید از سوی یک نهاد خاص و با هماهنگی قبلی به مکان برگزاری نماز جمعه آمده بودند اجازه ورود دادند.

حضور سربازان وظیفه‌ای که با موهای کوتاه ولی با لباس شخصی با کارت دعوت وارد دانشگاه می‌شدند از نکات قابل توجه بود.

با این همه سیل مشتاقان حضور در نماز جمعه به حدی بود که برخی گزارش‌ها حکایت از تشکیل صفهای به هم پیوسته نمازگزاران از سمت غرب تا بزرگراه چمران و از سمت شرق تا فراتر از میدان ولی‌عصر و حتی میدان هفت تیر می‌کرد.

ادامهٔ مطلب »

بيانيه مهم آيت الله صانعي در ارتباط با مسائل جاري کشور

بسمه تعالي

«وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللهِ أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ»

ملت عزيز و شريف ايران اسلامي
در روزهاي گذشته همگان شاهد حمله به دانشگاهها و خوابگاه دانشجويان و ضرب و جرح، قتل و به زندان افکندن عده زيادي از فرزندان اين مرز و بوم بوده ايم تا جائيکه در آمار رسمي خبر از کشته شدن حدود بيست نفر و زنداني شدن بيش از هزار نفر داده شده است و همچنين شاهد پخش اعترافات برخي از زندانيان در رسانه هاي انحصاري بوده ايم که بر همه واضح است اين اعترافات حداقل به علت زنداني بودن متهمين و شرايط خاص آنها از نظر شرعي، قانوني و عقلائي هيچ گونه ارزشي نداشته و ندارد؛ لکن نبايد اينگونه ظلمها، آزار و اذيت ها، ترفندها، مکرها؛ دروغها و … موجب يأس و نا اميدي در راه احقاق حق شرعي و قانوني و حاکميت مردم بر سرنوشتشان گردد؛ چون علاوه از آنکه نا اميدي از رحمت خداوند خود از معاصي و گناهان کبيره است؛ خلاف وعده نصر و پيروزي قرآن به مسلمانان نيز مي باشد که «أَلاَ إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ».

و چگونه چنين نباشد حال آنکه علي رغم تمام سانسورهاي خبري، از محدوديت سايت هاي خبري گرفته تا تعطيلي روزنامه ها و دستگيري فعالين رسانه اي و سياسي و حتي قطع پيام هاي کوتاه، آگاهي عمومي و جهاني از وقايع اخير روز به روز در حال افزايش است، که خود نتيجه حرکت آگاهانه و همراه با متانت ملت بزرگ ايران است. اميد آنکه راه دفاع از حقوق مردم و حفظ عقايد ديني آنها مخصوصاً جوانان و حفظ جمهوري اسلامي همراه با درايت، متانت، آگاهي بخشي و آرامش و امنيت و استفاده از قانون اساسي به معناي واقعيش و بهانه ندادن به دست ستمکاران، ادامه يابد که استقامت شرط موفقيت است و چگونه چنين نباشد حال آنکه کانديدهاي معترض به مسئولين انتخابات و روند و نتيجه آن و نظر شوراي نگهبان همانگونه که در نامه حضرت حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي کروبي (دامت افاضاته و برکاته) و يا در بيانيه دوست مکرم، مؤمن و يار باوفاي امام امت (سلام الله عليه) جناب آقاي مهندس موسوي (دام عزه و توفيقه) آمده است؛ از نظر سياسي و قانوني مشروعيت دولت را مورد سوال قرار داده و آنرا نفي مي نمايند که نشانگر عدم اقناع آنان و توده زيادي از مردم از شبهات پيش آمده در انتخابات است که خود بواسطه کاهش پشتوانه و حمايت هاي مردمي، مي تواند موجب ناکارآمدي دولت گردد و ممکن است ادامه اش موجب مشکلات حقوقي و مدني شود.

در پايان به تمام نيروهايي که بايد حافظ نظم و جان و مال و ناموس مردم باشند تذکر مي دهم که هيچ فرمان و دستوري نمي تواند مجوّز و عذري براي تجاوز به حقوق مردم ـ که حرام و معصيت و ذنب لايغفر است ـ گردد که لاطاعة لمخلوق في معصية الخالق چه رسد به آنکه موجب ضرب و جرح و يا قتل گردد که مستوجب خذلان دنيوي و عذاب اخروي است.

يوسف صانعي
12/4/1388
10رجب المرجب1430

saanei.org

پدر ديدي چه كردند؟

نامه دكتر عليرضا بهشتي به پدرش

بار دیگر بی تو

چرا هربار که هفتم تیر می رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو می گسترم؟ شاید چون سایة تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی گذارند صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد رفتن میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می کند.

پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دل هایی که سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوری هایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان را بدست او سپردند؟

اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.

یاد روزهای سختی می افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان های پلشت سکوت کردی و افتراها و دشنام ها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و دم فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر در مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی اتفاق افتاد. این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را بر نمی تابد و تجلی سبز آن را تحمل نمی کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات می کند، و این تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده می شوی. بگذار که این بار سخنم را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان برسانم:

تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
……
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید

سید علیرضا حسینی بهشتی هفتم تیرماه 1388