پدر ديدي چه كردند؟

نامه دكتر عليرضا بهشتي به پدرش

بار دیگر بی تو

چرا هربار که هفتم تیر می رسد سفرة دل گرفته ام را نزد تو می گسترم؟ شاید چون سایة تو را همچنان بر سرم گسترده می بینم. شاید هم که چون نمی گذارند صدایم شنیده شود، بدنبال چاهی می گردم تا آهی برکشم. شاید هم که برباد رفتن میراث توست که اینچنین آتشم می زند و داغ دیرینه را تازه می کند.

پدر! دیدی که چه روزهایی را شاهد بودیم که امکان بازشناسی تاریخ صدر اسلام را برایمان ممکن ساخت؟ دیدی که سکوت که شکسته شد، چگونه دل ها مملو از امید شد؟ دیدی که عطر راستی و صداقت که فضا را پر کرد، پایه های کاخ های دروغ و ریا به لرزه افتاد؟ دیدی خمودی و خموشی جای خود را به سرزندگی و نشاط داد؟ دیدی که دل هایی که سال ها با انگشتان کلیشه سازان از هم دور نگه داشته شده بود، فاصله ها را شکستند و در کنار هم نشستند؟ دیدی که نسل سومی که با انقلاب، امام، جنگ، شهادت و دینمداری قهر کرده بود، در داوری هایش به تأملی دوباره نشست و مطالباتش را در ادبیات صدر انقلاب جستجو کرد؟ دیدی که زن و مرد و پیر و جوان و روستایی و شهری، چشم امیدشان را به یار دیرینة تو دوختند و به رغم همة اما و اگرها و جوسازی ها، رایت اعتمادشان را بدست او سپردند؟

اما پدر دیدی که همان کسانی که پس از شهادت تو زیر لب زمزمه کردند که بهشتی عاقبت بخیر شد و تداوم حیات او به سلطة اسلام لیبرالی می انجامید، چه کردند؟ به بهانة حراست از اسلامیت نظام، جمهوریت نظامی که تو در کنار امام و مرادت و به یاری بسیاری دیگر از همراهان دیروز و امروز معماری کرده بودی را به مذبح سلایق و علایق و داوری های شخصی بردند. خواست مردمی نجیب که با بالاترین درجات آگاهی، حق به سرقت بردة خود را مطالبه می کردند را آشوب طلبی نامیدند، خوننشان را بر قداره بندان خود مباح ساختند، و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند، مذبوحانه به دنبال سرانگشتان بیگانه گشتند و یافته و نایافته، سکوت تلخ، بلند و رسای حق خواهان را با شادکامی دشمنان قسم خوردة انقلاب همانند کردند تا مجوزی برای مشروعیت بخشی به کودتاگران دست و پا کنند.

یاد روزهای سختی می افتم که در مقابل هجمة ناجوانمردانة زبان های پلشت سکوت کردی و افتراها و دشنام ها را از دوستان دیروز و دشمنان آن روز و امروز صبورانه شنیدی و دم فروبستی. تو قربانی التقاط و تحجر شدی: التقاط تو را ترور شخصیت کرد، تحجر در مقابل رضایتمندانه سکوت کرد، و آنگاه بود که فاجعة هفتم تیر به آسانی اتفاق افتاد. این بار اما، روایتی معکوس در کار است: تحجر، اندیشه هایت را بر نمی تابد و تجلی سبز آن را تحمل نمی کند، التقاط شادمانه برحق بودن خود را اثبات می کند، و این تویی که یکبار دیگر به قربانگاه فرستاده می شوی. بگذار که این بار سخنم را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان برسانم:

تو در نماز عشق چه خواندی که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز پرهیز می کنند
……
خاکستر تو را
باد سحرگان
هرجا که برد
مردی زخاک رویید

سید علیرضا حسینی بهشتی هفتم تیرماه 1388

Advertisements

2 پاسخ to “پدر ديدي چه كردند؟”

  1. ... Says:

    -سه ، دو، یک،اکشن.

    -بچه ها سلام
    می دانم شب است.
    می دانم که تاریک است.
    می دانم که اینجا مامنی نیست.
    می دانم که نور اینجا دگر معنی ندارد.
    می…

    -کات!تو چه می گویی؟قرار ما نبود ه است این.
    قرار این بود از رنگ ولعاب ما بگویی.
    قرار از توبه بود و از ندامت.
    دوباره از سر و از نو بگیرید.

    -تو می گویی، بگویم نادمم من!

    -درست است تو همین باید بگویی.

    -تو می گویی که من بیراه رفتم!

    -آفرین «زندانی» خوبم.همین ها را بگو.
    از خطا هایت، گنا هانت.
    کمی هم شور باشد.پیاز داغش افزون کن.
    تو آزادی اگر از خود بدی گویی.

    -نمی گویم که اینک من پشیمانم.
    نمی گویم که من با این اجانب کار کردم.
    نمی گویم که کارم اشتباه بوده.
    نبوده.
    اگر مثله شوم، من اینها را نمی گویم.نمی گویم.

    -تو نادانی!
    تو گر حلاج هم باشی ،من از تو اعترافاتی تمیز وشسته می گیرم.
    نمایش می دهم در پیش رویت، سخنهایی که تو هرگز نگفتی.
    بفر ما ! این خطم، این هم نشانم.
    من اهل سایبرم!نمی دانم دقیقا آن چه است!
    آهان «چت روم»ش گویند.چیزی شبیه صد» اتواستاپ » در نصف خیابان .
    «کامنت» هم هست.فحش مکتوب است.
    ساتور سایبرم تیز است وبرا.
    ولیکن آن مکان اصلی تخریب تو» سیمای ملی» است.
    من آنجا «دار » دارم.
    کار من سلاخی نور صدا وروح تصویر است.
    راستی! نمی خواهی تو فیلم اعترافت را ببینی؟
    -نفله «پخش»ش کن!

    «بچه ها سلام!
    اینک من پشیمانم!
    می دانم تمام کارهایم اشتباه بوده!
    نادمم با این اجانب کار کردم!
    می دانم که من بیراه رفتم!
    تمام کار هایم اشتباه بوده!
    من اینک نادمم!ناد…!»

    -نفله!فیدش کن!
    من اینها را به توباید بگویم؟
    به آهنگی جگر سوز! به تصویر عراق وغزه فیدش کن!

  2. ایمان فخار Says:

    به نام حق با سلام به احترام ملت
    این نامه رو نوشتم برای عرض تسلیت
    خدمت جهان آرا ، بابایی، صدر ، همت
    و حضرت صاحب زمان (عج) ، تمام اهل جنت

    کجایی جهان آرا ، ملخ ها سر رسیدند
    بمب دروغ و تهمت رو سرمون پاشیدند
    ممد نبودی ببینی، بعثی های داخلی
    مردم بی پناه و به خاک و خون کشیدند

    خوشبحالت ندیدی، وقتی اونها رسیدند
    هرکی لبش وا می شد، سرش رو می بریدند
    خوشبحالت ندیدی وقتی بچه ات رو کشتند
    اگر بودی می گفتی تاوانش و پس میدند

    پرستوهامون ممد، بد جوری پر پر زدند
    نمی دونی تو بهشت به کجا ها سر زدند؟
    ندیدی که شکایت پیش امام (ره) بیارند؟
    در خونه مولا (ع) نشنیدی که در زدند ؟

    نشنیدی که به قنبر علی (ع) بگه دوباره
    ذوالفقار رو بیارش علی (ع) باهاش کار داره
    ندیدی که ابولفضل لباس رزم تن کنه ؟
    مهدی صاحب زمان (عج) قصد ظهور نداره؟

    به امام (ره) سر می زنی میگن که حالش بده
    می گن که قلب امام (ره) بدجوری درد اومده
    بگو شما غم نخور این ننگ رو پاک می کنیم
    دست امام (ره) رو ببوس، دلم براش پر زده

    ممد می بینی امشب عرش خدا می لرزه؟
    می دونی که چی شده که کبریا می لرزه؟
    نقل است از محمد (ص) صبر خدا سر می آد
    هر وقت دل مادری می شکنه یا می لرزه

    ممد، به همت بگو ، اسماتون رو دزدیند
    به اسم باهنرها، رجایی ها و چمران مردم دروغ شنیدند
    فقط مونده مصدق ، نمی دونی که دکتر
    چه کرد که این همه سال از اسمشم ترسیدند؟

    اینجا پره از دغل، ناظرهای بی خبر
    دکترهای جعلی و وکلای بی اثر
    سمتهای بزرگ و آدمهای مختصر
    جیب بر و دزد و قاتل، دروغگو و جادوگر

    ممد کمین یادته کنار اون درخته
    گفتی که جنگ راحته، این انتظار سخته
    ممد بیست و پنج ساله منتظرم تو کمین
    اونم تو این قرارگاه- یک نفره – یک تخته

    از این کمین به ندرت کسی بیاد رد بشه
    حال منو بپرسه حال خودش بد بشه
    یه خط تو این مونیتور بالا و پائین می ره
    منتظرم که این خط یه خط ممتد بشه

    نوشتم تا بدونی، دنیا با ما نساخته
    کاشکی منم می بردی، موندن تو اینجا سخته
    آدرس پشت نامه: بهشت ، باغ ارم .
    امضاء:
    یه قطع نخاع ، که چشم به سقف دوخته

    ——————–
    دوست خوبم
    با سلام و درود فراوان
    بسيار زيبا و متاثر كننده بود.
    پايدار، سربلند و هميشه سبز باشي


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: