رفتار پيامبر اسلام با مخالفان سياسی

مقاله تحقيقي زير توسط دكتر علی منصوری  نوشته شده است. در اين مقاله وي با استفاده از نمونه هاي متعدد شيوه  تساهل و رفتار عطوفت آميز پيامبر را با مخالفان نشان مي دهد. در واقع بخاطر همين رفتار پر از رحمت و عطوفت پيامبر با مخالفان است كه اسلام توانست در زماني اندك  قلوب مردم سرزمينهاي بسياري را فتح كند.  خداوند  نيز در قرآن به پيامبر مي گويد كه اين رفتار نيكوي تو بود كه باعث جذب دلها بسوي اسلام شد.

********************

مکتب ها پس از بوجود آمدن ، اساسا الگو پرورند . اين مکتب ها دُردانه هايي می پرورند که غالباً تا مکتب زنده است ، آنها هم زنده اند . به عبارتی ، زنده بودن آنها و مکتبشان لازم و ملزوم يكديگرند . اين الگوها ، دليل و چراغ راهی هستند برای تابعان آن مکتب ها ، چه الهی چه غيرالهی .

اين دُردانه ها گاهی چنان به اغراق وغلو آراسته می شوند که ارزش واقعی خود را از دست می دهند و تابعان آن ، پس از زمان های طولانی ، همان چهره های غير واقعی آنها را مدّنظر خود قرار می دهند که در اين صورت ، هم به زيان مکتب است و هم به زيان پيروان آن .

متاسفانه گذر ايام ، اين دردانه ها را به سان تکه خميری در دست مجسمه سازان ، مثل موم در اختيار اين پيروان قرار می دهد و اين پيروان ، آنگونه که می خواهند و منافع خودشان ايجاب می کند ، آنها را معرفی می کنند .

اين موضوع ، حکايتی است که برسر دُردانه ی مکتب اسلام ، حضرت محمّد (ص) هم آمده است . به زَعم ما ، اسلام علاوه بر قرآن که دليل راه است ، رفتار و سيرۀ پيامبر راه هم به عنوان چراغ راه در پيش رو دارد .

اما ستمِ گذرِ ايام همراه با مصالح اغراق و غلوّ چهره وی را چنان پوشانده است که مجبوريم اعلام کنيم حضرت محمّد (ص) نه اين است که دوستان می گويند و نه آن است که دشمنان می نمايانند ، بلکه پيامبر آن است که ، بوده است . ما در اين نوشتار می خواهيم بگوييم حضرت محمّد (ص) آن است که بوده و نموده است .

ما در نوشته ها مکرّر به معجزاتی درباره آن حضرت محمّد (ص) بر می خوريم و همين موضوع ، تعجب برانگيز است نه از سوی دشمنان بلکه از سوی دوستان.

می پرسيم چه نيازی است که برای آن حضرت معجزه درست کنيم ؟ نه می خواهيم ( لّه و ياعليه معجزات صحبت کنيم و نه در رد و يا اثبات آنها ) به نظر ما ، اين کارها پيامبر اکرم (ص) را بزرگ نمی کنند که از ارزش ايشان می کاهد . به نظر ما ، معجزۀ حضرت محمّد (ص) رفتار ، کردار و گفتار اوست در زندگی اش و به ويژه رفتار او در دوران حکومتش با مخالفان و موافقان . مگر معجزه جزء آن رفتار و کرداری است که از عهدۀ ديگران برنمی آيد ؟ معجزه ای که طرفدارنش در حال حاضر عقيده دارند که نمی شود اينگونه با مخالفان برخورد کرد ؟!

بله ، حضرت محمّد (ص) انسانی بود مثل ما ، از گوشت ، پوست ، خون و عصب و . . .

او انسانی بود که به طور طبيعی از سيری خوشحال و از رفاه شادمان می شد ولی به خاطر مردم ، از اين رفاه و سيری می گذشت ، که گذشت . فراهم آوردن اين نوشتار بدان جهت بوده که فارغ از هر اغراق و غلوّی ، رفتار حضرت محمّد (ص) را با مخالفان در دوره کوتاه حکومت ايشان بنمايانيم .

واژگان کليدی : پيامبر – مخالفان – رفتار – اسلام – سياسی

هدف : هدف از نگارش اين مقاله ، بررسی و تحليل گفتار و رفتار حضرت محمّد (ص) با مخالفان سياسی خود در دوران حکومت می باشد و اينکه شايد اين برخوردها بتواند سرمشقی باشد برای ما مسلمانان و يا طرفداران آن حضرت .

روش شناسی : اين مقاله ، با استفاده از روش اسنادی فراهم آمده است .

ارزيابی : با توجّه به مندرجات اين مقاله ، ارزيابی ما اين است که حقوق مخالفان در حکومت حضرت محمّد (ص) به بهترين وجهی رعايت می شده و اگر حقّی هم رعايت نمی شده حقّ حاکم و حاکميت بوده است و اينگونه برخوردها می تواند و بايد الگويي باشد برای طرفداران آن حضرت ، و الاّ از مسلمان بودنمان طَرفی نخواهيم بست .

کليات موضوع :

الف – پيش زمينه ي بحث

پيامبر (ص) درچه محيطی به پيامبری برگزيده شد ؟ در محيطی پس افتاده و متفرّق ، در محيطی به منتهای درجه ، قبيله سالار و خفقان زا ، در محيطی که خون را با خون شستن امری بديهی و قابل قبول بود ، در محيطی که ارباب و رعيت ، اصول اساسی زندگی بود و جان ، مال و ناموس رعيت و فرودستان در کف اربابان و فرادستان ؛ در محيطی که پروردن درخت کينه توزی و برادرکشی افتخار بود و پذيرفتنی و . . . در اين هنگام ، در اين محيط فردی حاکم شود که از خون ها ، درگذرد ، بدی ها را ناديده بگيرد و معاندان را اکرام بدارد ، آيا می توان تصور کرد ؟

اين موضوع که پيامبر در ده سال انتهای بعثت خويش که قدرت يافت و سيطره اش را فزونی بخشيد چه برخوردی با مخالفان داشت ؟ با مخالفانی که در زمان ناتوانی اش ، با توانایی هر چه تمام تر بر او خرده گرفتند و با او درشتی کردند و آزارش دادند و جان گرفتند و مسلمانان را گرسنگی دادند !

می خواهيم بدانيم آيا در زمان کنونی که بشر داعيۀ رعايت حقوقی بشر را دارد می توان مخالفان را ، مخالفان نه ، دشمنان حکومتی را بدانگونه دريافت که او دريافت ؟ مخالفان پيامبر (ص) اغلب دشمن بودند و دشمن هم آن می کرد که  می توانست و می خواست و زمانی که پيامبر حکومت را بدست گرفت و قدرت کافی يافت ، در برابر آنها آنچه می توانست و شايستگی آن را داشتند ، نکرد که ، گذاشت و گذشت و زمانی که در چارچوبۀ در کعبه ، پس از فتح مکه ايستاده بود ، گفت : همۀ خونخواهی ها و کينه توزی ها و . . . زير پای من است .

ب – بحث و موضوع اصلی

مديريت و مدارای پيامبر در برابر مخالفان ، آنقدر متنوع و عبرت آموزند که در اين مقال به قدر کفايت به آنها اشاره می شود ، مديريت و مدارايي که حتّی مخالفان هم در مخيله شان اينگونه رفتارها محلّی از اعراف نداشت . ولی او با مخالفان خويش بدينگونه رفتار کرد :

1 – سهل گرفتن برمخالفان

« نبی اکرم فرمود : بدترين اشخاص نزد خداوند ، شخص ستيزه جو ولجوج است» ( بخاری ، 1384 : 631 ) .

« علی (ع) گفت د رحديبيه پيامبر مرا خواند و فرمود : بنويس ، بسم الله الرحمن الرحيم ،

سهيل ابن عمرو گفت : من اين عنوان را نمی شناسم ، بنويس باسمک اللهَّم ؛

پيامبر گفت : بنويس باسمک اللهَّم ؛

سپس پيامبر گفت بنويس ، هذا ماصاَلحَ عَلَيهِ مُحَمَّدٌ رسول الله و سهيل ابنُ عمرو ؛

سهيل گفت : اگر من گواهی می دادم که تو پيامبر خدا هستی که با تو نمی جنگيدم ،

پيامبر گفت : بنويس هذا ماصاَلحَ عَلَيهِ مُحَمَّدٌ ابن عبدالله و سهيل ابنُ عمرو »              ( حميدالله ، 1374 : 590 ).

« برابر گزارش دکتر محمّد حميدالله ، حدود يک چهارم نامه های پيامبر بدون بسم الله آغازشده اند که از نامه های با اعتبار پيامبر بوده اند» ( همان: 34 ). اينگونه نامه ها، نشان از خود گذشتگی پيامبروبرابر دانستن خود در مواجهه با مخالفان دارد .

« در ميانۀ راه مکّه و مدينه ، ام سلمه دربارۀ ابوسفيان ابن حارث ( عموزاده ) و عبدالله ابن ابی اميه ( پسر عمّه و برادر زن ) پيامبر از رسول خدا شفاعت کرد . رسول خدا گفت : مرا احتياجی به اين عموزاده و عمه زاده نيست ، اينها آبروی مرا بردند . آن دو از اين خبر اطلاع يافتند . ابوسفيان که پسر کوچکش همراهش بود گفت : به خدا قسم اگر ما نپذيرد ، آنقدر با اين بچه ام اينجا و آنجا می روم که از گرسنگی و تشنگی هلاک شويم . رسول خدا گفت از اين گفته اطلاع يافت . بر آنان آسان گرفت و آن دو را پذيرفت و آن دو اسلام آوردند» (آيتی ، 1369 : 556 ).

2 – تکريم مخالفان

« پيامبر چنانچه گيرنده نامه پادشاه يا فرمانروايي بود پس از نام او عبارت عظيم القوم ، ملک القوم و يا صاحب مملکت کذا می آورده است » (حميدالله، 1374 : 35). از جمله عظيم فارس ، عظيم روم و . . . عظيم به معنای پادشاه يا شاهنشاه در زبان فارسی است . اگر به مخالفت احترام گذاشته شود ، حقّ او رعايت شود ، قطعاً مخالفت ها و تقابل ها به بن بست نمی رسند و يا اينکه دشمن تراشی نمی شود و مخالف به دشمن مسلّح تبديل نمی شود .

« در زمان فتح مکّه ، ابوسفيان که آشفته و ترسان بود پيش عباس آمد . عباس از پيامبر شفاعت او را کرد ، ابوسفيان اسلام آورد و پيامبر او را بخشيد . عباس گفت ای پيامبر ، ابوسفيان سرافرازی و افتخار را دوست دارد او را از اين افتخار ، بی نصيب مفرما .

پيامبر گفت : خوب ، هر کس که به خانه ابوسفيان برود در امان است ؛

هر کس که به خانه خود برود و در خانه را بر روی خود ببندد ، در امان است ؛

و هر کس که به مسجدالحرام برود در امان است » ( مبارکفوری ، 1382 : 50 ) .

کجای تاريخ ديده يا شنيده ايم که يک حاکم ، ضمن اينکه از رفتار ناشايست مخالفانش در گذرد آنها را به آن حد تکريم کند که امروزه حتی فهمش برای ما مشکل است چه برسد به اجرايش ! پيامبر آنقدر از خود گذشتگی داشته باشد که ارزش ابوسفيان را به اندازه مسجدالحرام بالا بياورد و او را تا آن حد تکريم کند.

افتخار ديگری که به ابوسفيان داده شد اين بود ، سه مکانی که برای امان مردم در نظر گرفته شده بود ، توسط وی به مردم اعلام شود و او چنين کرد . « ابوسفيان پس از اينکه مسلمان شد ، با شتاب به مکّه رفت و دستور امان را صادر کرد و مردم را از مخالفت باز داشت . زنش هند ، با خشم فراوان سبيل ابوسفيان را گرفت و گفت : مردم ، اين خيک روغن را بکشيد ، چه بد قراولی بودی ای ابوسفيان گفت : مردم ، به حرف اين زن مغرور نشويد که کار از کار گذشته است اکنون ، 1 – يا به خانه من درآييد تا در امان باشيد ؛ 2 – يا در خانه خود را ببنديد ؛ 3 – و يا به مسجدالحرام برويد » ( آيتی ، 1369 : 559 ) .

« در سال هشتم هجری پس از فتح مکّه برای مولفه قلوبهم ( نزديکی قلب ها ) ، به معاويه و ابوسفيان عطا داد »  ( مسعودی ، 1374 : 654 ) .

« کعب ابن زُهير از شاعران مخالف و سرسخت پيامبر بود و به واسطه هجوهايي که عليه پيامبر می سرود ، از سوی او خونش هدر اعلام شد ولی او به مدينه آمد و از نبی اکرم امان خواست ؛ پيامبر وی را بخشيد و غلام خودش را به وی عطا کرد »

( عوده ، 1373 : 48 ) .

3 – فرصت تحقيق به مخالف

« صفوان با آنکه از سوی پيامبر خونش هدر نشده بود ، ولی به خاطر آنکه از بزرگان و سران قريش بود ، از جان خود ترسيد و از مکّه فرار کرد . عُمير از پيامبر برای او امان خواست ، پيامبر او را امان داد و دستاری را که در روز فتح مکّه بر سرش بود ، برای او فرستاد . عمير در حالی که صفوان می خواست با کشتی از جده فرار کند ، او را باز گردانيد . صفوان به پيامبر گفت : دو ماه به من مهلت بده ( تا در مورد سرنوشتم ، بينديشم ) ، پيامبر گفت من به تو چهار ماه مهلت می دهم . صفوان اسلام آورد و مسلمان شد »  ( مبارکفوری ، 1382 : 509 ) . اگر در حکومت های دمکراتيک امروزی ، اين چنين مخالفانی بوجود بيايند ، مسئولان چه رفتاری را با آنها اتخاذ می کنند ؟ مگر نه اين است که آنها را به عنوان بر هم زنندۀ امنيت ملّی ، ايجاد کننده تشنّج در جامعه ، محل آسايش مردم و . . . معرفی می کنند و از همان راه های قانونی که وجود دارد ، با آنها به شديدترين حالت برخورد می کنند

« . . . جنگ با مخالفان به خاطر بی دينی آنها نبود ، بلکه به عنوان خروج کنندگان بر خليفه و امتناع کنندگان از بيعت و اطاعت کسانی مثل صفوان ، ابن ابی سرح ، عکرمه و . . . ، مگر نه اينکه بر پيامبر خروج کرده بودند ؟  ».

4 – مدارا با مخالف

اندک رهبرانی در جامعه جهانی وجود دارد که بر حقّ خود در برابر حقّ مخالف ، خودرأيي و ديکتاتوری را به کار نبرند و از هر وسيله ای برای سرکوب مخالفانی استفاده نکنند ، گرچه در قوانين مصّوب حقوق بشر در سازمان ملل به اين حقوق مخالفان در برابر دولت فراگير و مسلّط ، اشاره شده است .

« پرچم انصار در روز فتح مکّه در دست سعد ابن عباده بود و وقتی که در برابر ابوسفيان گذشت ، گفت : امروز روز نبرد و کشتار و رفع حرمت است و خداوند ، قريش را خوار و زبون می گرداند . در همين زمان ، پيامبر در حال عبور از تنگه ( قبل از مکّه ) بود ، ابوسفيان به او گفت : ای پيامبر شنيديد که سعد چه گفت ؟ پيامبر گفت : خير ، امروز روز بزرگداشت کعبه و روز عزّت قريش است . نزد سعد فرستاد و پرچم را از او گرفت و به پسرش ، قيس داد » ( مبارکفوری ، 1382 : 502 ) .

« غايت هر حکومت ، چيزی جز طلح و امنيت نيست . برای حکومت خوب ، نرمش و اعتدال بهتر از سختگيری و خشونت است »  ( لين و لنکستر ، 1376 : 918 به نقل از منتسکيو ) .

5 – سعۀ صدر در برابر مخالف

بی شک کسانی که داعيۀ حاکميت جامعه ای را دارند ، بايد صبر و تحملّشان به اندازه کلّ مردم همان جامعه باشد ، و به سان دريايي که با پرتاب سنگی به تب و تاب نيفتند بلکه ، سنگ را در خود ببلعند و دم برنياورند . صبر بردباری پيامبر اينگونه بود و خود بارها ثمرۀ صبرش را ديد .

« رفتار محمد با اهل مکه ، شهری که بيست سال او را  به انواع گوناگون آزار و تحقير کرده بود ، درست و نجيبانه و در خور يک پيغمبر بود . مکه اگر فتح شد با صلح فتح شد ، بدون خونريزی و غارت »  ( زرين کوب ، 1362 : 37 ) .

6 –  برخورد با مخالفان منافق

تاريخ ذکر نمی کند که در زمان حکومت پيامبر ، حتّی يک منافق کشته شده باشد و يا با آنها به شدت برخورد کرده باشد ( به استثنای دو مورد يکی خراب کردن خانه ای که منافقان قبل از جنگ تبوک برای مأيوس کردن مسلمانان در رفتن به جنگ در آن اجتماع و توطئه می کردند و ديگری خراب کردن مسجد ضرار بود ) بلکه پيامبر منتهای مدارا و خويشتنداری را در برابر آنها به کار می برد ، در حاليکه قدرتمندان تاريخ ، همين که بر اوضاع مسلط شده اند ، سرکوب مخالفان را آغاز کرده اند .

« پس از غزوۀ بدر ، يهوديان بنی قينقاع به محاصرۀ پيامبر در آمدند و سپس به امان آمدند . پيامبر به شفاعت عبدالله ابن ابی ، از خون آنان درگذشت . عبدالله ابن ابی ابن سلول از بزرگان مدينه و سران قبيله خزرج و پيشوای منافقان بود »  ( مشکور ، 1369 : 310 ).

« قبل از جنگ احد عبدالله ابن ابی با ياران خود ( که يک سوم لشکر اسلام را تشکيل ميداد ) به مدينه باز گشت . پيامبر به او کوچکترين اعتراضی نکرد ، با اينکه مسلمانان شکست خوردند و تعداد زيادی از جمله حمزه شهيد شدند » ( بازرگان ، 1363 : 111 ) .

« عبدالله ابن ابی سردستۀ منافقان در سال نهم هجری مرد ، پيامبر برايش آمرزش طلبيد و بر جنازه اش نماز ميت گزارد و عمر می خواست مانع شود ولی کاری از پيش نبرد » . ( مبارکفوری ، 1382 : 552 ) .

7 – عفو مخالف

« هر روز در رهگذرش ، يک فرد يهودی از بام خانه اش خاکستر بر سر او می ريخت و او نرم تر از مسيح ، همچون با يزيد ، روی در هم نمی کشيد . يک روز که از کنار خانۀ وی می گذرد و از خاکستر خبری نمی شود ، با لحن يک صوفی پر صفا می پرسد ، رفيق ما امروز به سراغ ما نيامد و چون می شنود که بيمار است ، به عيادتش می رود » . ( شريعتی ، 1358 : 53 ) .

« عبدالله ابن ابی سرح ( گفته بود زمانی که آيه های قرآنی را می نوشتم ، آنها را تغيير می دادم ) که فرمان قتلش در روز فتح مکّه صادر شد بود ، به خانه عثمان او را پيش پيامبر شفاعت کرد و پيامبر او را بخشيد »  ( مبارکفوری ، 1382 : 502 ) .

در اوج قدرت ، در آن لحظه که سپاهيانش مکّه را ( شهری را که 20 سال او و يارانش را شکنجه داده و آواره کرده است ) اشغال کرده اند ، بر مسند قدرت سزار اما در سيمای مهربان مسيح ، کنار کعبه می ايستد  در حالی که ده هزار شمشير تشنۀ انتقام از قريش در پيرامونش برق می زنند و بر ابوسفيان ، هند و عکرمه و ديگر قيافه هايي که يادآور شکنجه ها ، توطئه ها ، تبعيدها و مرگ های جانفزای عزیزانشان هستند ، دندان می سايند ، می پرسد ای قريش ، می پنداريد که با شما چکار می کنم ؟ پاسخ می دهند که تو برادری بزرگواری . آنگاه با آهنگی که از گذشت و مهربانی گرم شده می گويد : برويد که همگی آزاديد »  ( شريعتی ، 1358 : 53 ) .

8 – خونخواهی و کينه توزی ، ممنوع

مرگ های گوناگونی بر پيامبر در دوران 23 سالۀ بعثت وارد شد که سه تا از آنها سهمگين بود و يکی از آنها کمر پيامبر را شکست و آن شهادت حمزه ، عموی او بد که کس ديگری نتوانست جای خالی اش را برای پيامبر پرکند . حمزه در جنگ احد ، توسط وحشی ( او را در مقابل کشتن حمزه ، به آزادی نويد داده بودند ) کشته شد و سينه اش توسط هند ، همسر ابوسفيان دريده  و مثله شد . با اين وصف ، اکنون که پيامبر مکّه را با قدرت فتح کرده با اين کسان چه کند ؟ و اگر امروز برای حاکمی چنين امری روی دهد ، چه می کند و پيامبر چه کرد ؟

« پس از فتح مکّه و بعد از آن که مردان با پيامبر ( ص ) بيعت کردند ، نوبت به زنان رسيد . هند خود را به صورتی ناشناس در آورد که پيامبر او را نشاسد . ولی پيامبر او را شناخت و با تبسم گفت : تو هندی ؟ هند گفت بله ای پيامبر خدا ، خدا تو را بيامرزد از گذشته ها صرفنظر کن . پيامبر او را بخشيد . هند به خانه آمد و بتهای خود را شکست »  ( مبارکفوری ، 1382 : 513 ) .

« وحشی ( در جنگ احد حمزه عموی پيامبر را کشته بود ) پس از فتح مکه به طائف گريخت ولی در سال نهم اسلام آورد و مسلمان شد . رسول خدا به او گفت : پيوسته روی خود را از من پنهان بدار »  ( آيتی ، 1369 : 564 ) .

« در فتح مکّه ، قبيله خزاعه مردی را از قبيله بنی ليث در برابر خون يکی از کسان خود قصاص کردند . پيامبر گفت : ای مردم خزاعه ، از کشتن دست برداريد ، اگر کشتن سودمند بود ، زياد رخ می داد ، شما مردی را کشته ايد که بايد من خونبهای او را بپردازم »  ( مبارکفوری ، 1382 : 511 ) .

« و در حجه الوداع گفت : خون های ريخته شده زمان جاهليت هدر رفته و خونخواهی ندارد . اوّلين خونی که از ما ريخته شد و قصاص ندارد ، خون ابن ربيعه پسر حارث است » ( همان : 580 ) .

9 – تعلل در جنگ با مخالف

« هر گاه پيامبر شب هنگام به محل سکونت مردمی نزديک می شد تا بامدادان به آنها يورش نمی برد و بشدت از آتش زدن خانه و مسکن مردم ، کشتن و شکنجه دادن و به يغما بردن اموال آنها منع می کرد و می گفت : خوردن اموال غارت شده حلال تر از خوردن حيوان مردار نيست »  ( همان منبع : 556 ) .

10 – نداشتن کينه از مخالف

دو دختر پيامبر (ص) همسران دو پسر ابولهب بودند که به خاطر دشمنی با پيامبر آنقدر اين دو دختر را غذاب دادند که پيامبر مجبور شد ، طلاق آنها را بگيرد . اين دو يکی پس از ديگری به همسری عثمان درآمدند .

« عتبه و معتب ( فرزندان ابولهب و دو داماد پيامبر ) که با مشرکان قريش پنهان شده بودند ، رسول خدا از عباس سراغ آنان را گرفت و فرمود : برو آنان را بياور ، عباس آنان را آورد و بيعت کردند و اسلام آوردند »  ( آيتی ، 1369 : 565 ) .

« پس از نبرد طائف ياران گفتند : ای پيامبر مردم ثقيف ( که در جنگ با پيامبر ، مشارکت داشتند ) را نفرين کن . فرمود : خدايا هدايتشان بفرما و آنان را به سوی ما فرست »  ( مبارکفوری ، 1382 : 527 ) .

11– حفظ آبروی مخالف

« عکرمه ابن ابی جهل از مکه گريخت ، زنش ، امّ حکيم از رسول خدا برای او امان گرفت و او را نزد رسول خدا آورد خاطر نشود » . ( آيتی ، 1369 : 564 ) .

« مردی از قبيله بنی تمي» نزد پيامبر آمد و گفت مرا نصيحتی بفرما ، فرمود : به مردم دشنام ندهيد تا باعث دشمنی نشويد » . ( اصول کافی ، جلد 4 : 64 ) .

12 –  جنگ محدود با مخالف

پيامبر در هر جنگی که اتفاق می افتاد سعی اش اين بود تا آنجايي که ممکن است عدّه کمی را دربر بگيرد « به فرماندهان چهار لشکری که برای فتح مکه تعيين کرده بود ، فرمان داد که جزء در وقت ناچاری و اضطرار ابداَ جنگ و خونريزی نکنند »  ( مبارکفوری ، 1382 : 504 ) . «به نقل از حياه محمد » و به همين دليل می توان گفت که تقريباً ، مکّه بدون خونريزی فتح شد .

سرانجام :

در اين نوشتار ، سعی ما بر اين بوده که رفتار حضرت محمد (ص) را با مخالفان سياسی اش بنمايانيم و به زعم خودمان ، فارغ از هر افراط و تفريطی ؛ و اگر اينگونه حضرت محمد را به تصوير کشيده باشيم ، باز هم کار شاقی نکرده ايم بلکه آن کرده ايم که حضرت محمد (ص) خواهان آن بوده . از سوی ديگر ، اغراق در دين ما نهی شده است . از بزرگ شمردن بی مورد حضرت محمد (ص) دوری گزیده ايم . چرا که اعتقادمان بر اين است که بهترين راه و روش معرفی آن حضرت به ديگران ( دوست و غيردوست )نگاه واقعي به اوست. نگاه واقعی آن است که ببينيم که او در دوران حکومتش چگونه با مخالفان برخورد می کرده است ؟ بدينگونه با مخالفانش برخورد کرد که بر آنها آسان گرفت و با احترام و تکريم برخورد می کرد . به آنها فرصت می داد تا اينکه خودشان راه از چاه دريابند و با آنها به مدارا رفتار می کرد و در مقابل آنها تحملّش انتها نداشت ، حتی منافقان را تا بعد از مرگشان هم احترام گذاشت و اگر از آنها آزاری ديده بود ، آنها را بخشيد . خونخواهی و کينه توزی را مردود اعلام کرد . د رجنگ با مخالفان پيشقدم نبود و از آنها کينه ای به دل نمی گرفت . آبروی مخالفانش را تا انتها حفظ می کرد و اگر مجبور بود به جنگی با آنها اقدام می کرد ؛ آنهم حتّی الامکان محدود و کوتاه !

منابع :

1 – آيتی ؛ محمد باقر ؛ 1369 ؛ تاريخ پيامبر اسلام ؛ انتشارات دانشگاه تهران

2 – بازرگان ؛ عبدالعلی ؛ 1363 ؛ مقدمه ای در زمينه آزادی در قرآن ؛ انتشارات قلم ؛ تهران

3 – بازرگان ؛ مهدی ؛ 1362 ؛ گمراهان ؛ انتشارات نهضت آزادی ؛ تهران

4 – بخاری ؛ محمد ابن اسماعيل ؛ 1384 ؛مختصر صحيح بخاری ؛ انتشارات حرمين ؛ زاهدان

5 – حميدالله ؛ محمد ؛ 1374 ؛نامه ها و پيمان های سياسی حضرت محمد (ص) ؛ترجمه محمد حسينی ؛ انتشارات سروش ؛ تهران

6 – زرين کوب ؛ عبدالحسين ؛ 1362 ؛ بامداد اسلام ؛ انتشارات اميرکبير ؛ تهران

7 – شريعتی ؛ علی ؛1358؛ سيمای محمّد ؛انتشارات حسينيۀ ارشاد ؛ تهران

8 – عوده ؛ عبدالقادر ؛ 1373 ؛ حقوق جنايي اسلام براساس مذاهب پنج گانه ؛ترجمه اکبر غفوری جلد اول ؛ آستان قدس ؛ مشهد

9 – قاضی زاده ؛ کاظم ؛ 1384 ؛سياست و حکومت در قرآن ؛ انتشارات وزارت ارشاد ؛ تهران

10 – کلينی ؛ ثقه الاسلام ؛ اصول کافی ؛ ترجمۀ سيد هاشم رسولی ؛ دفتر نشر فرهنگ اهل بيت ؛ تهران

11– لين، و  لنکستر ؛1376 ؛خداوندان انديشۀ سياسی ؛ جلد سوم ؛ ترجمۀ علی رامين ؛انتشارات علمی فرهنگی ؛ تهران

12 – مبارکفوری ؛ صفی الرحمن؛ 1382 ؛ بادۀ ناب ، در سيرۀ پيامبر خاتم ؛ ترجمۀ محمد بهاالدين حسينی ؛ انتشارات کردستان ؛ سنندج

13 – مسعودی؛ابوالحسن ، علی ابن حسين ؛ 1374 ؛ مروج الذهب جلد اول ؛ ترجمه پاينده ؛ تهران

14 – مشکور؛محمد جواد؛1369 ؛ تاريخ اديان ؛ انتشارات شرق ؛تهران

——————

منبع: تاريخ آگيرا

برخي اصلاحات نسبت به متن اصلي صورت گرفته كه با رنگ قرمز مشخص شده است. (با تشكر از دوست خوبم)

5 پاسخ to “رفتار پيامبر اسلام با مخالفان سياسی”

  1. rrkh Says:

    سلام

    با اجازه در وبلاگم ازش استفاده می کنم.
    فقط غلط املایی هاش خیلی زیاد بود.
    یکجا هم اشتباه داشت:
    «»»سپس پيامبر گفت بنويس ، هذا ماصاَلحَ عَلَيهِ مُحَمَّدٌ الله و سهيل ابنُ عمرو ؛

    سهيل گفت : اگر من گواهی می دادم که تو پيامبر خدا هستی که با تو نمی جنگيدم ،

    پيامبر گفت : بنويس هذا ماصاَلحَ عَلَيهِ مُحَمَّدٌ رسول الله و سهيل ابنُ عمرو » «»»

    جابجا نیست؟
    —————

    سلام
    ممنون از توجهت! لطفا غلطهاي املايي را مشخص كن تا اصلاح كنم. البته مقاله را عينا از سايت منبع برداشت كردم اما بهرحال موارد اشتباه را مي توان اصلاح كرد.
    در مورد فوق هم درست است هم جابجا است و هم اينكه جمله دوم بعد از جابجايي باز غلط خواهد بود. و بايد «محمد ابن عبدالله» نوشته شود.

  2. rrkh Says:

    افتخار ديگری که به ابوسفيان داده شد اين بود ، سه مکانی که برای «امام» مردم در نظر گرفته شده بود
    (——–«امان» درست است——–)
    راستی توی پستی که در مورد آقای فروغی بود یک نظری دادم ، احتمالا اون هم رفته قاطیه باقالی ها …. ببخشید اسپم ها.
    ————

    ممنونم.
    كامنت را در بين اسپم ها پيدا كردم!

  3. jarchy Says:

    سلام
    پیشاپیش سال نو و فرارسیدن زیبای و طراوت لطلفت و تازگی و سرچشمه زندگی دوباره را به شما تبریک میگم.
    دوست دار شما احمد.🙂
    ———
    سلام دوست خوبم
    لطف نموده پيش دستي كرديد!
    من هم فرارسيدن نوروز و سال نو را به شما تبريك گفته برايتان آرزوي بهترينها را دارم.🙂

  4. rrkh Says:

    بازرگان ؛ مهدی ؛ 1362 ؛ گمراهان ؛ انتشارات نهضت آزادی ؛ تهران
    و
    ( بازرگان ، 1363 : 111 ) .

    راستی اینجا هم تکمیل شد:
    http://theovert.blogfa.com/page/shariati.aspx

    عیدتون هم مبارک.
    ———————-
    سلام
    دست شما درد نكنه!
    مرجع دوم از مرحوم بازرگان احتياج به توضيح بيشتري دارد.
    در مورد ليست هم اگر مواردي ديدم اطلاع ميدم.

    عيد شما هم مبارك باشد. اميدوارم سال جديد را در كنار خانواده به شادماني بگذرانيد.

  5. محسن Says:

    سلام
    می خواستم راجع به اصل 27 قانون اساسی که ابتدای وبلاگ است بگم که قانون اساسی در هر کشوری کلیات را مشخص می کند و قوانین مجلس و مصوبات هیأت دولت اصول مختلف این قانون رو شرح میده که قانون کسب اجازه از وزارت کشور رو آقای موسوی زمانی که نخست وزیر بودن در هیأت دولت مصوب کردند . شما فرض کنید هر دسته و مرام و هر گروهی بخواد با استفاده از اصل 27 تو خیابون راه بیوفته کاملا هرج و مرج ناشی از این قضیه و در نتیجه ضرورت کسب اجازه از وزارت کشور مشخص خواهد شد
    با تشکر


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: