نما آهنگي براي غزه-We will not go down

توسط مايكل هارت

در صورت فيلتر بودن سايت youtube مي توانيد فايل نما آهنگ را از اينجا دانلود كنيد.

WE WILL NOT GO DOWN (Song for Gaza)
(Composed by Michael Heart)
Copyright 2009

A blinding flash of white light
Lit up the sky over Gaza tonight
People running for cover
Not knowing whether they’re dead or alive

They came with their tanks and their planes
With ravaging fiery flames
And nothing remains
Just a voice rising up in the smoky haze

We will not go down
In the night, without a fight
You can burn up our mosques and our homes and our schools
But our spirit will never die
We will not go down
In Gaza tonight

Women and children alike
Murdered and massacred night after night
While the so-called leaders of countries afar
Debated on who’s wrong or right

But their powerless words were in vain
And the bombs fell down like acid rain
But through the tears and the blood and the pain
You can still hear that voice through the smoky haze

We will not go down
In the night, without a fight
You can burn up our mosques and our homes and our schools
But our spirit will never die
We will not go down
In Gaza tonight

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یک پاسخ to “نما آهنگي براي غزه-We will not go down”

  1. tafakkor azad Says:

    اشک

    ..

    من آن اشکم ، بر اندوهت ز گوش چشم روان گشتم

    شدم تسکین به غم هایت ، ز کاشانه جدا گشتم

    غبار غم به شستم گَرد ، چو از ذهنت روان گشتم

    چرا پس دوری من شد ، ز یاران و ز کاشانه ( اشکدان )

    مُسکِن یا که آرام بخش ، به هر دردی از آن خانه

    چو غم جوشید ، شدم چشمه ، فدا کردم خودم را من ، دلیرانه

    وداع من ز ، یارانم ، به پای چشم پنهان شد ، بدست ِ صاحب ِ خانه

    چه کس من را از آن پس دید ، چه کس دنبال ِ من گردید

    نهان گشتم بدستمالی ، به پشت دست خردسالی ، نمین بودم ، کمی بعد هیچ

    تأ ثر را عیان کردم ، که شادی را بیان کردم ، غم غربت روان کردم

    شدم ظاهر به اندوه و ، به درد و زار و بیماری ، و زآن پس هم به خوشحالی

    زدودندَم بآسانی و با سرعت بدستمالی ، نوک انگشت ، خجالت یا نهان کاری

    من آن اشکم که آویختم به چشم مادری بدبخت ، به اعدام جگر گوشه

    به حسرت باد ، تکان میخورد ، حز ین آونگ ، به چوب دار آو یزان ، چه بیهوده

    طنابی کرد جدا او را ، به گردن حلق ، ز مادر ، هم دگر یاران که می بوده

    ،، وقتی این سه سطر را می نوشتم از تأثر ،

    اشک چشمانم را پر کرد و جاری شد ،،

    جدا گشتن ز هر دردی ، وداعش با غم و اندوه ،

    روان شد اشک ، اندک ، یا کمی انبوه

    به پایان جدایی ها ، ز شوق باز دیدن ها ،

    روان شد اشک ، بسان چشمه ای از کوه

    بروز شادی و اندوه ، نمادش اشک می گردد ،

    چو بیرون شد ز کاشانه سراغ خانه می گردد

    جدا از خانه یه پیشین ، سراغ باد می گردد ،

    سوار باد توفنده ، به جمع ابر پیوندد

    وزان پس بارش ابری است ، برای ابر می بارد ، بباران ابر می کاهد

    به کوهساری دوان گشته ، به جو یباری روان گشته ،

    خنک سازد دل ، یک آهوی تشنه ، به آهو یی نهان گشته

    در آن گاهی که سوسماران ، بدندان پاره می سازند ، نیام بچه آهو را

    من آن اشکم ، که با حسرت ز چشم مادر آهوی بیچاره روان گردم

    ..

    سوز


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: