غزل آزادي

دختر فلسطينيخون ِ نسل ها باید ، گر بهای آزادی
قرن ها چه سنجد سر، پیش ِ پای آزادی؟
تا رها کنند آخر تن زبندِ دریا ها
عاشقان ِ امواجند صخره سای آزادی
کافرم خدایان را ، ور جهان فرو ریزد
در نمی گشایم جز بر خدای آزادی
بر قنات ِ رگهایم ، قطره ای نمی خواهم
گو به سیل ِ خون گردد آسیای آزادی!ـ
دشمن از شکستن ها صرفه ای نخواهد برد
رشگ ِ بال ِ سیمرغ اند ، بال های آزادی
ای غریق ِ وحشت ها ، ورطه را کرانی نیست
آشنا نگردی گر با شنای آزادی
در شبی چنین هایل ، جان چراغ ِ ظلمت کن
بی خطر نمی تابد ، روشنای آزادی
چنگ ِ شعر ِ زیبا را زخمه فرّخی گون زن
تا نوای دل خیزد ، با نوای آزادی

(م.سحر)

براي شنبدن اين غزل زيبا و همچنين ترانه هاي ديگر با صداي دلنشين علي به سايت ايشان مراجعه كنيد.

Advertisements
نوشته شده در شعر, صوتي. Leave a Comment »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: