<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: نما آهنگي براي غزه-We will not go down</title>
	<atom:link href="http://mouhajer.wordpress.com/2009/01/17/%d9%86%d9%85%d8%a7-%d8%a2%d9%87%d9%86%da%af%d9%8a-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a-%d8%ba%d8%b2%d9%87-we-will-not-go-down/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://mouhajer.wordpress.com/2009/01/17/%d9%86%d9%85%d8%a7-%d8%a2%d9%87%d9%86%da%af%d9%8a-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a-%d8%ba%d8%b2%d9%87-we-will-not-go-down/</link>
	<description>مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك</description>
	<lastBuildDate>Sun, 03 Jan 2010 18:55:04 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: tafakkor azad</title>
		<link>http://mouhajer.wordpress.com/2009/01/17/%d9%86%d9%85%d8%a7-%d8%a2%d9%87%d9%86%da%af%d9%8a-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%8a-%d8%ba%d8%b2%d9%87-we-will-not-go-down/#comment-2480</link>
		<dc:creator>tafakkor azad</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 23:14:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://mouhajer.wordpress.com/?p=1043#comment-2480</guid>
		<description>اشک

..

من آن اشکم ، بر اندوهت ز گوش چشم روان گشتم

شدم تسکین به غم هایت ، ز کاشانه جدا گشتم

غبار غم به شستم گَرد ، چو از ذهنت روان گشتم

چرا پس دوری من شد ، ز یاران و ز کاشانه ( اشکدان )

مُسکِن یا که آرام بخش ، به هر دردی از آن خانه


چو غم جوشید ، شدم چشمه ، فدا کردم خودم را من ، دلیرانه

وداع من ز ، یارانم ، به پای چشم پنهان شد ، بدست ِ صاحب ِ خانه

چه کس من را از آن پس دید ، چه کس دنبال ِ من گردید

نهان گشتم بدستمالی ، به پشت دست خردسالی ، نمین بودم  ، کمی بعد هیچ


تأ ثر را عیان کردم ، که شادی را بیان کردم ، غم غربت  روان  کردم

شدم ظاهر به اندوه و ، به درد و زار و بیماری ، و زآن پس هم به خوشحالی

زدودندَم بآسانی و با سرعت بدستمالی ، نوک انگشت ، خجالت یا نهان کاری


من آن اشکم که آویختم به چشم مادری بدبخت ، به اعدام جگر گوشه

به حسرت باد ، تکان میخورد ، حز ین آونگ ، به چوب دار آو یزان ، چه بیهوده

طنابی کرد جدا او را ، به گردن حلق ، ز مادر ، هم دگر یاران که می بوده

،،  وقتی این سه سطر را می نوشتم از تأثر ،

اشک چشمانم را پر کرد و جاری شد ،،


جدا گشتن ز هر دردی ، وداعش با غم و اندوه ،

روان شد اشک ، اندک ، یا کمی انبوه

به پایان جدایی ها ، ز شوق باز دیدن ها ،

روان شد اشک ، بسان چشمه ای از کوه


بروز شادی و اندوه ، نمادش اشک می گردد ،

چو بیرون شد ز کاشانه سراغ خانه می گردد

جدا از خانه یه پیشین ، سراغ باد می گردد ،

سوار باد توفنده ، به جمع ابر پیوندد

وزان پس بارش ابری است ، برای ابر می بارد ، بباران ابر می کاهد

به کوهساری دوان گشته ، به جو یباری  روان گشته ،

خنک سازد دل ، یک آهوی تشنه ، به آهو یی نهان گشته

در آن گاهی که سوسماران ، بدندان پاره می سازند ، نیام بچه آهو را

من آن اشکم ، که با حسرت ز چشم مادر آهوی بیچاره روان گردم

..

سوز</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اشک</p>
<p>..</p>
<p>من آن اشکم ، بر اندوهت ز گوش چشم روان گشتم</p>
<p>شدم تسکین به غم هایت ، ز کاشانه جدا گشتم</p>
<p>غبار غم به شستم گَرد ، چو از ذهنت روان گشتم</p>
<p>چرا پس دوری من شد ، ز یاران و ز کاشانه ( اشکدان )</p>
<p>مُسکِن یا که آرام بخش ، به هر دردی از آن خانه</p>
<p>چو غم جوشید ، شدم چشمه ، فدا کردم خودم را من ، دلیرانه</p>
<p>وداع من ز ، یارانم ، به پای چشم پنهان شد ، بدست ِ صاحب ِ خانه</p>
<p>چه کس من را از آن پس دید ، چه کس دنبال ِ من گردید</p>
<p>نهان گشتم بدستمالی ، به پشت دست خردسالی ، نمین بودم  ، کمی بعد هیچ</p>
<p>تأ ثر را عیان کردم ، که شادی را بیان کردم ، غم غربت  روان  کردم</p>
<p>شدم ظاهر به اندوه و ، به درد و زار و بیماری ، و زآن پس هم به خوشحالی</p>
<p>زدودندَم بآسانی و با سرعت بدستمالی ، نوک انگشت ، خجالت یا نهان کاری</p>
<p>من آن اشکم که آویختم به چشم مادری بدبخت ، به اعدام جگر گوشه</p>
<p>به حسرت باد ، تکان میخورد ، حز ین آونگ ، به چوب دار آو یزان ، چه بیهوده</p>
<p>طنابی کرد جدا او را ، به گردن حلق ، ز مادر ، هم دگر یاران که می بوده</p>
<p>،،  وقتی این سه سطر را می نوشتم از تأثر ،</p>
<p>اشک چشمانم را پر کرد و جاری شد ،،</p>
<p>جدا گشتن ز هر دردی ، وداعش با غم و اندوه ،</p>
<p>روان شد اشک ، اندک ، یا کمی انبوه</p>
<p>به پایان جدایی ها ، ز شوق باز دیدن ها ،</p>
<p>روان شد اشک ، بسان چشمه ای از کوه</p>
<p>بروز شادی و اندوه ، نمادش اشک می گردد ،</p>
<p>چو بیرون شد ز کاشانه سراغ خانه می گردد</p>
<p>جدا از خانه یه پیشین ، سراغ باد می گردد ،</p>
<p>سوار باد توفنده ، به جمع ابر پیوندد</p>
<p>وزان پس بارش ابری است ، برای ابر می بارد ، بباران ابر می کاهد</p>
<p>به کوهساری دوان گشته ، به جو یباری  روان گشته ،</p>
<p>خنک سازد دل ، یک آهوی تشنه ، به آهو یی نهان گشته</p>
<p>در آن گاهی که سوسماران ، بدندان پاره می سازند ، نیام بچه آهو را</p>
<p>من آن اشکم ، که با حسرت ز چشم مادر آهوی بیچاره روان گردم</p>
<p>..</p>
<p>سوز</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
