آزادي معبود من است!
بخاطر آزداي
هر خطري بي خطر
هر زنداني رهايي
هر جهادي آسودگي
و هر مرگي حيات است!
اي آزادي!
چه زندانها برايت كشيده ام
و چه زندانها خواهم كشيد!
من پرورده آزادي ام،
استادم علي است،
مرد بي بيم و بي ضعف و پر صبر!
پيشوايم مصدق،
مرد آزادي، مردي كه هفتاد سال براي آزداي ناليد!
علي شريعتي
اکتبر 14, 2008 در t 2:06 ق.ظ
سنسور آم کم کم داره فعال میشه .
نسبت به خیلی چیزا بی حس شده بودم آزادی چی بود ؟یادم رفته اولشو بگی بقه شو میآم.
————————–
اگر مجموعه آثارش را نداري توصيه ميكنم بخري!
آوریل 4, 2009 در t 9:09 ق.ظ
اگر می خوانم،می جویم،می یابم و می گویم،انگیزه ام دردی است که ریشه در جانم دارد و اگر از اینهمه سر بتابم درد با جان یکی شده ،خواهدم کشت. بیماری مرگ آوری هست که به تاریخ ، فرهنگ ، مذهب و مردممان هجوم آورده است و یک لحظه غفلت همه چیز را نابود خواهد کرد . این است که آرام نمی یابم ، چرا که درد شدیدتر از آن است که فرصت آرامشی دهد و بیماران ، به مرگ نزدیک تر از آن که بتوان به خوشایند و بدآینددیگران اندیشید…
{دکتر علی شریعتی}
نوامبر 1, 2009 در t 9:58 ب.ظ
آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي
دست خود ز جان شستم از براي آزادي
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي
با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز
حمله ميكند دايم بر بناي آزادي
در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است
ناخداي استبداد با خداي آزادي
شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار
چون بقاي خود بيند در فناي آزادي
دامن محبت را گر كني ز خون رنگين
مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي
فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل
دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي