دومین نطق پیش از دستور در مجلس ششم
5 بهمن 86
برخي از ما دوباره در كوچههاي تنگ و تاريك خودخواهي، مصرفپرستي، قدرتطلبي، تجملگرايي، رفاهزدگي، عوامفريبي، چاپلوسي، استبداد، انحصارطلبي، حقكشي، تمامتخواهي، غربزدگي، خودپرستي، منيت و تفرعن و رذايلي از اين دست حيران و سرگردان شده ایم.
امسال بنام مبارك نادره مردي مزين شده است كه قرنها بر فراز نسلهاي بشر همچون مشعلي فروزان واقع شده تا با سوز و فروز مستمر خويش راه رهگذران را روشن نمايد.
نظر به اينكه اين نام از سوي رهبر و عاليترين مقام رسمي كشور تعيين شده، تلقي همگان اين است كه اين اسم به مطابقه و بر تمام موضوعٌ له يعني علي (ع) با همه ويژگيهايش اعم از اخلاق، سياست، قضاوت و نحوه حكومتش دلالت كرده و سال علي عملاً مصداق و جلوهاي از حكومت چندساله علي خواهد بود. به اين اعتبار در اين مجمل مقايسهاي مختصر ميان وضع موجود با وضع مطلوب علي صورت گرفته تا شايد از اين رهگذر و به مباركي نام علي، خداوند ما را از وضع موجود به وضعيتي مطلوبتر و متضمن ارزشهاي معهود آنگونه كه علي ميخواهد و ميطلبد رهنمون سازد، انشاءالله.
پس از شهادت علي، آن قرآن مجسم و ناطق و آن عدالت ممثل و محقق، عدالت نيز همراه با او قرباني شد و اسلام دوباره پوستين خودش را وارونه تنش كرد. با اين وجود و به رغم همه انحرافاتي كه در دين محمد (ص) پديد آمد، همان دين كمرمق براي مدتها از چنان استعداد و ظرفيتي برخوردار بود كه توانست به امتداد چهار قرن مقارن با خفتن اروپا در تاريكي جهل و خرافات پرچمدار و مبناي تمدن جهاني شده و بر جهانيان فخر فروخته و آقايي نمايد و ماداميكه عدالت و مساوات و آزادي بعنوان جزئي از ذات اسلام سوسويي زده و عقل و دين سر سازش داشتند، اين وضعيت تداوم يافت. با جايگزين شدن اراذل بجاي افاضل و فروگذاردن اصول و چسبيدن به فروع، عقل و دين نيز به ستيز با يكديگر برخاسته و عدالت و مساوات و خصوصاً آزادي كاملاً بيفروغ شد. لاجرم عقل پستونشين شد و دامنه تقليد از موضوعات فني، تخصصي و تقليد از فروع و احكام فقهي به تقليد عقلي و فكري و تقليد در امور اعتقادي و سياسي گسترش يافت. در اثر اين روند دين ملوك، دين رايج در جوامع اسلامي شد و هرگونه مخالفت و انتقادي نسبت به انديشه و مناسبات حاكم و عملكرد حكام، ارتداد و محاربه و خروج از دين محسوب گشته و منتقدين و معترضين نسبت به وضع موجود به كيفر مرتد و محارب محكوم شدند. از اينرو مسلماناني كه روزگاري به شمشير آخته، در برابر هرگونه انحرافي از دين محمد (ص) مقاومت ميكردند بتدريج با نظامهاي فرعوني، قاروني و بلعمي كه هريك جلوهاي از استبداد سياسي، استثمار اقتصادي و استحمار مذهبي بودند مأنوس شده و از سر سازش درآمدند و از خون و دسترنج و گرسنگي خويش براي قارونها گنج نهادند. در اين ميان برخي هم در كسوت ورثه انبياء، كودني خود را وقار و جبن نفسي خود را حزم و احتياط و نفاق خويش را وفاق جلوه داده و در اين رهگذر خود و آقازادههايشان براي شكم و شهوت و اخاذي، ثناگوي سلاطين شدند تا با افسونگري خود معبدها بنا كرده «و ظل من يحموم»ها را «ظلالله» خوانند و از اين طريق زمينه خدايي و لاهوتي شدن حاكمان را فراهم سازند. اين روند همچنان ادامه يافت تا اينكه دو دهه قبل به رهبري يكي از نوادگان جليلالقدر علي دوباره روح و رمقي در كالبد نيمهجان ما دميده شد و دريافتيم كه از اسلام راستين و تشيع علوي فاصله بسيار گرفتهايم. زمان براي طلوع دوباره ايمان مساعد شد، ملتي كه نميتوانست دغدغه حقطلبي و حقيقتجويي و آرزوي فلاح و رستگاري را در وجدان خويش بميراند به خود آمد و عزم خويش را جزم كرد تا پوستين وارونه را از تن اسلام بدر آورده و مجدداً جلوهاي از جلوههاي حكومت علي را به نمايش بگذارد. از آن روز ملت ايران و شيعه مولا با خداي خود پيمان بست تا دستيابي به مدينه فاضلهاي كه محمد و علي نويدش را داده بودند به تهديد هيچ تيغي و تطميع هيچ طلايي و فريب هيچ تسبيحي سر تسليم فرود نياورند. تاريخ شهادت خواهد داد كه اين ملت برخلاف مردم روزگار علي هرگز عهد خود را نشكستند و بر ميثاق خويش همچنان باقي ماندند و خواهند ماند. تقديم صدها هزار شهيد و جانباز و بيخانمان گواهي بر اين مدعاست اما افسوس!
ما در اين انبار گندم ميكنيم گندم جمعآمده گم ميكنيم
مينينديشيم آخر ما بهوش كاين خلل در گندم است از مكر موش
موش تا انبار ما حفره زدست وز فنش انبار ما ويران شدست
گرنه موشي دزد در انبار ماست گندمِ اعمال چلساله كجاست
آري! اكنون در اثر پارهاي غفلتها و گرفتار شدن در افراط و تفريطها برخي از ما دوباره در كوچههاي تنگ و تاريك خودخواهي، مصرفپرستي، قدرتطلبي، تجملگرايي، رفاهزدگي، عوامفريبي، چاپلوسي، استبداد، انحصارطلبي، حقكشي، تمامتخواهي، غربزدگي، خودپرستي، منيت و تفرعن و رذايلي از اين دست حيران و سرگردان شدهايم. گاه بنظر ميرسد ما مفهوم اجتماع را از دست دادهايم. گاه به ما القاء ميشود آنچه اهميت دارد نه معنويت و آزادي كه نظم و گشايش محض اقتصادي و مصرفزدگي است. ما در حال شرمنده شدن از خوب بودنها و گذشته آميخته به شجاعت، صداقت و گذشت و ايثار و مهمتر از همه امر بمعروف و نهي از منكر هستيم. كلمه «گناه» اكنون در حال متروك شدن و خروج از فرهنگ ماست. زيرا اكسير شومي را ساختهايم كه همه چيز را در ظاهر نگه ميدارد و در باطن قلب ماهيت مينمايد. بقول مرحوم شريعتي حكايت ما در مواردي حكايت آمرين بمعروف و ناهيان از منكر از دم مسلح مكه و مدينه شده است كه اگر مسلماني پايش را از خط مرزي جلوتر گذاشته و در حريم قبرستان عبدالمطلب و ابوطالب تجاوز نمايد به دليل ارتكاب منكري در اسلام، خونش حلال است. ليكن تجاوز اسرائيل به فلسطين و سركوب وحشيانه مسلمانان اين ديار منكر محسوب نميشود. اين است كه اگر دير به خود آييم دوباره از خون خويش ترياك خواهيم ساخت.
|
آينهات داني چرا غماز نيست |
زانك زنگار از رخش ممتاز نيست |
آري! به همين سبب ما شعار اصلاحات و اصلاحطلبي را سر دادهايم تا زنگارهايي را كه بر چهره انقلاب ما نشسته است بزداييم و اين ممكن نيست مگر آنكه از علي عبرت گيريم و به سيره او عمل نماييم. آن همدوش و همطراز عدالت ميگفت: امور جامعه هرگز اصلاح نخواهد شد مگر به عدالت درآميزد. ميگفت ستمكارترين مردم كسي است كه ستم را پايهگذاري كند و طومار عدل را در هم پيچد و ستمگرترين آنها كسي است كه ستم خود را عدل پندارد. به فرماندارش ميگفت بالهاي مهربانيات را بر مردم بگشاي و با آنان گشادهروي باش و ميان آنها حتي در نگاه و اشاره و سلام برابري را رعايت كن تا توانمندان به ستم تو اميد نبندند و ناتوانان از دادگريت نوميد نشوند.
اما دريغ! دريغ كه برخي از ما به ثمن بخس عدالت را ميفروشيم و به سرعت برهم زدن پلكي جاي حق و باطل را تغيير داده و مظلوم را به پاي ظالم قرباني ميكنيم. بجاي گشودن بالهاي مهرباني به روي مردم، هفتهها و ماهها درب اتاق خود را به روي مراجعين سرگردان در ادارات نميگشاييم. آن فرياد رنج همه حقهاي غصبشده و مظهر همه فضيلتها ميگفت؛ در روزهاي حكمراني از مقام خود انتفاع مادي را نصيب خود مگردان، بلكه بكوش تا باطلي را بميراني و حقي را زنده كني. شگفتآورتر از داستان عقيل كه بجاي سهم زيادتر از بيتالمال، آهن گداختهاش حواله كرد، داستان آن مردي است كه درِ خانهاش را كوفت و ظرفي سربسته را بعنوان هديه برايش آورد. علي فرمود: مادرت به سوگت نشيند، مرا از راه دين ميفريبي؟ بخدا سوگند كه اگر هفت آسمان را با آنچه درون آنهاست به من بدهند كه خدا را با گرفتن پوست جويي از دهان يك مور، نافرماني كنم، چنين نخواهم كرد. علي را به لذت ناپايدار چكار؟ و خطاب به اشعثبنقيس كه به غارت بيتالمال اشتغال داشت نوشت: مقام حكومت لقمهاي نيست كه آن را ببلعي، بلكه امانتي است كه تو امانتدار آن هستي و يا آنگاه كه طلحه و زبير براي امر شخصي به ديدارش شتافتند، شمع ناقابل بيتالمال را خاموش كرد تا مبادا حقي از مردم ضايع شود. علي حكومت را مسؤول گرسنگي ستمديدگان و سيري و رفاه ستمكاران ميدانست و ميگفت اين حكومت اسلامي است كه بايد با چنين انحرافاتي به مبارزه بپردازد و بساط امتيازات طبقاتي را برچيده و شكافهاي اجتماعي را پر كند و همه را در يك سطح دادگرانه از نعمت زيست مرفه و عادلانه برخوردار سازد. علي ميگفت هيچ كاخي را برافراشته نديدم مگر در كنار آن حقي ضايع شده باشد.
اما در گزارش ديوان عدالت آمده است شبكه بانكي در ساخت ساختمانهاي مجلل و تشريفات اداري با يكديگر به رقابت برخاستهاند. بانكها بدون در نظر گرفتن وضعيت اقتصادي مردم به مدرنسازي ساختمانهاي اداري اقدام ميكنند. با انجام عقود اسلامي، درآمدهاي خود را صرف هزينههاي گزاف و تشريفات زايد ميكنند. اين پديده زشت به بانكها محدود نميشود. برخي دستگاههاي دولتي و شهرداريها نيز گوي سبقت را از بانكها ربودهاند. اجلاسهاي بيخاصيت و بريز و بپاشهاي وحشتناك هزينههاي سرسامآوري را به بيتالمال و بودجه عمومي دولت تحميل ميكند. قدرتهاي انحصاري و بعضي شخصيتهاي خانوادگي، اموال عمومي را تيول خود پنداشته به غارت آن روي آوردهاند. ركورد اختلاس (123) ميليارد توماني شكسته ميشود تا ثابت كنند در اين كشور دست بالاي دست بسيار است! به بهانه خصوصيسازي در مواردي، اموال عمومي به قيمتهاي بسيار نازل ارزشگذاري شده و بجاي واگذاري به افراد مستحق، به مديرانكل و معاونين و دوستان آنها واگذار شده است. آقازادههايي كه تنها هنرشان منسوب بودن به اين يا آن آقاست، با استفاده از رانتهاي موجود و دستيابي به وامهاي آنچناني يك شبه ره صدساله را پيمودهاند و ميپيمايند و اوقات فراغت خود را در كنار ساير متمولان در رستورانهايي نظير برج سفيد، باغ بهشت و آبشار هيلتون سپري ميسازند. البته اگر از سفرهاي خارجي فراغت يابند! خانههاي افسانهاي نظير برج كامرانيه با چندين طبقه استخر هم ساخته شده تا اين عزيزدردانههاي جمهوري اسلامي در آن شب را به صبح آورند.
آقايان! نكند قصور و تعلل ما باعث شود مردم دوباره آن شعر فرخي يزدي را بسرايند كه:
خوابند وكيلان ،خرابند وزيران
بردند همه سيم و زر ايران
خدايا بستان داد فقيران ز اميران
اما دريغ كه گروهي از ما همه دغدغهشان اين شده كه مبادا چند تار موي فلان خانم نمايان شود يا فلان جوان براي ابراز احساسات خويش كف زده و سوت بكشد و يا دختر دانشجويي كه به سن بلوغ رسيده با پشتسر نهادن مراحل مختلف گزينش جهت ادامه تحصيل به خارج از كشور برود. آيا دغدغه علي هم همينها بود؟ علي آن هماي رحمت خطاب به مالك ميگفت: مهرباني و خوشرفتاري با مردمان را در دل خويش جاي بده و مبادا چون جانور درندهاي خوردن آنان را غنيمت شماري. ميگفت: مردم از دو دسته خارج نيستند يا با تو برادر دينياند يا اينكه در آفرينش با تو همسانند. هنگامي كه آن اسوه صبر و تحمل در مسجد سخنراني ميكرد خوارج تندترين حملات را به او ميكردند، اما علي هرگز آنها را تكفير نكرد و از آزاديهاي سياسي محرومشان نساخت و حتي حقوق اقتصادي آنها را كماكان تا آخرين لحظه از بيتالمال پرداخت. تنها زماني كه در جنگ پيشقدم شده و فتنه و فساد را پيشه خود ساخته و مردم را به بدعتهاي خويش دعوت كرده و نيكاني چون ابنحباب را به قتل رسانده و شكم زن آبستن او را دريدند آنگاه كمر به قتل آنها بست و زماني كه از صحنه جنگ گريختند اجازه تعقيب آنها را نداد و فرمود بخدا بعد از من خوارج را نكشيد زيرا كسي كه ميخواهد حق را بدست آورد و خطا كرده مانند كسي نيست كه در راه باطل قدم نهاده و آن را دريافته است. اينجاست كه بايد با جرج جرداق مسيحي همصدا شده و بگوييم: اي روزگار! كاش ميتوانستي همه قدرتهايت و اي طبيعت! كاش ميتوانستي همه استعدادهايت را در خلق يك انسان بزرگ و يك قهرمان و نبوغ بزرگ جمع ميكردي و يكبار ديگر بر جهان ما يك «علي» ديگر ميدادي. چون روزگار به «علي» نياز دارد. آري عليجان!
گر هزاران دام باشد هر قدم چون تو با مايي نباشد هيچغم
والسلام
منبع: سایت اعلمی










