
كند و كاوي در مسئلهي حجاب علي طهماسبي
اگر قرار باشد در مورد روشن شدنِ مسئله لباس و پوشش زنان به روايت، سنت، و مستندات رايج فقهي بسنده كنيم، اين مسئله هيچگاه براي امثال من كه فقيه نيستيم روشن نخواهد شد مگر آنكه اول ميان متنِ سنت و متن قرآن تفاوت قايل شويم و بهجاي استناد به روايات و استناد به نظريههاي فقهي، به خود متنِ قرآن مراجعه كنيم. طرح اين سخن بهمعناي رد يا قبول آراء فقهاي دوران گذشته يا اكنون در باره حجاب نيست بلكه بهاين معنا است كه فكر ميكنم امروز طبقه فرهنگيِ ميانهاي پديد آمده است كه ميخواهد جداي از فتاوا، و جداي از مسئلهي تقليد، خودش هم معناي حرمتها را بفهمد؛
بنا براين آنچه مينويسم، نه حكمي شرعي، و نه استنباطي فقهي است؛ بلكه بهعنوانِ كند و كاوِ پژوهشگري است كه با متن قرآن سر و كار دارد
نكته ديگر اينكه شايد فقيهانِ هر دورهاي براي ساماندهيِ روزگار خود و متناسب با شرايط فرهنگي، اجتماعي و سياسيِ همان روزگار استنباط خود را از مسئلهي حجاب بيان كرده و می کنند اما بهنظر ميرسد كه نقطه کانونی در شکل گيری مضامين فقهی دورانی بوده است که با روزگار صدر اسلام فاصلهای جدی و تفاوتی بنيادی داشته است. اكثرمضامين فقهي و حقوقيِ ما و همچنين آنچه به عنوان فرهنگ اسلامي ميشناسيم در دوران امپراطوري عباسيان شكل گرفته است كه ساختار اجتماعي، سياسي، فرهنگي، و اقتصادي اين دوره با روزگار بعثت كه هنوز دولتي تشكيل نشده بود، بسيار متفاوت است. زيرا بهنظر ميرسد كه مكه و مدينه در آن روزگار بعثت، حتي از روستاهاي امروزي هم شايد جمعيت كمتري داشته است و چندان جامعهي گسترده و پيچيدهاي نبوده است كه براي ادارهي آن حتي نياز به نهادهاي حكومتي داشته باشد. در اين مورد، نكته قابل تامل اين است كه به جز متن قرآن، هيچ اثر مكتوب و مستندي كه تدوين آن به پيش از دوره بنيعباس مربوط باشد در دست نداريم. از اين جهت ميتوان احتمال داد كه همهي متونِ فقهي، فلسفي، كلامي، عرفاني و… بيشتر متناسب با ساختارِ امپراطوري اسلامي شكل گرفته است و نه آنچه قبلا در حجاز و در زمان پيامبر به عنوان اسلام مطرح شده است.
دوم اينكه، متنِ قرآن را نيز نميتوان بهدرستي فهميد مگر با شناخت معيارهاي زبانيِ همان روزگار بعثت در حجاز، كه البته اين نيز كار چندان آساني نيست زيرا بسياري از واژگان در طول تاريخ، و بهويژه در دورهي پانصد وپنجاه سالهي امپراطوري عباسيان، معناها و مصداقهاي متفاوتي از اصلِ خود پيدا كردهاند. به تعبير ديگر، اشتراک لفظی ميان الفاظ قرآن در روزگار بعثت، با همان الفاظ در روزگار عباسيان، دليلی بر اشتراک معنايی نيست. واژگان متن مقدس به دليل اهميتی که در نزد همگان دارد، ممکن است به لحاظ آوايی و فنوتيک زبان تغير نکند، اما يک پژوهش نسبتا ساده میتواند نشان دهد که معنای بسياری از اين واژگان متناسب با تغيرات ساختاری که در جوامع رخ میدهد تغير میکند. به عنوان مثال نگاه کنيد به واژگان «صراط»، «عقل»، «روح»، «نفس»، «حدود»، «قسط» و برخی واژگان ديگر که شرح هرکدام را در بخش فرهنگ واژگان آورده ام[1].
نكته سوم اينكه اگر آياتي را كه امروزه مربوط به حجاب ميدانند با دقت، و با همان معيارهاي زباني دورهي بعثت مطالعه شود در مييابيم كه در هيچكجاي قرآن نيامده است كه زنان بايد موي سرخود را بپوشانند اما اين هست كه زنان مومن سعي كنند تا پوشش و رفتارشان بهگونهاي باشد كه مردانِ بيگانه در آنان طمع نكنند.
چهارم، از بررسي آيات قرآن و با توجه به شرايط زماني و مكاني حجاز در هنگام بعثت چنين برميآيد كه لباس براي زنان، يك شكل ويژهي تثبيت شدهاي نداشته است بلكه بستگي داشته به موقعيت زنان در برابر مردانِ متفاوت. همچنين مهمترين كسي كه ميتوانسته اين موقعيتها را تشخيص داده و متناسب با آن، جاذبههاي جنسي خود را پوشيده نگاه دارد، خود زن بوده است. بنا براين ميتوان گفت كه پوشش براي زن امري نسبي بوده است و هنوز هم می تواند باشد[2]
و نكته آخر اينكه به نظر ميرسد كه طرح مسئلهي پوشش زنان از سوي قرآن، ارائه راهكاري است براي مردان و زنانِ آزادي كه به امر متعالي ايمان آورده و دوست دارند خود را از گزند آشوبهاي جنسي و نگاههاي گزنده مردان هوسران بركنار نگه دارند.
×××××××
اشارهاي كوتاه به آيه مربوط به پوشش زنان:
در قرآن دو مورد از آيات هست كه در باره نوع رفتار و پوششِ زنان بهتصريح در آن سخن رفته است. يكي آيات 30 و 31 در سوره بيستوچهارم(نور) و ديگري آياتِ 57 و 58 در سوره سي وسوم(احزاب) در سوره نور پيش از اينكه به آيه مربوط به پوشش زنان پرداخته شود، ابتدا از زنانِ پاكدامن ياد شده است كه برخي كسان بهآنان تهمت زنا ميزنند (آيه 23) در آيه 25 همان سوره از وضعيتي ياد ميكند كه در آن وضعيت، زنان و مردان آلوده براي هم، و زنان و مردانِ پاك براي هم خواهند بود. مضمون آيه بهگونهاي است كه انگار اين انتخاب بهطور طبيعي صورت ميگيرد[3]. در اين آيه از نوع خباثت(آلودگي) و نوعِ طيبه(پاكي) سخني بهميان نيامده است اما با توجه به آيه قبلي كه در بارهي تهمت زنا آمده، محتمل است كه منظور ازآلودگي، همان آلودگي به انگارههاي ذهني و تمايل به زنا با ديگري باشد، يعني برخي مردان هستند كه ابتدا زنان پاكدامن را متهم بهزنا ميكنند تا بعدا اگر فرصتي دست داد خود را مجاز بدانند كه با آنان زنا كنند. و همچنين ممكن است «طيبه» بودنِ زن و مرد به معناي پرهيزكاري از وسوسههاي زنا و مبرا بودن آنان از زناكاري باشد.
در آيات 27 تا 29 خطاب به كساني كه ايمان آوردهاند آمده است كه:
«بهخانههايي كه غير از خانهي خودتان است داخل مشويد تا اجازه بگيريد و سلام كنيد، (تسليمِ اهل آن خانه باشيد.تسلّموا= بيگزند و سالم باشيد) اين براي شما بهتر است كه پند گيريد»
«پس اگر كسي را در آن نيافتيد، داخل نشويد تا بهشما اجازه داده شود. و اگر به شما گفته شد برگرديد، پس برگرديد، او براي شما پاكيزهتر است و خدا بهآنچه ميكنيد دانا است»
پروايي نباشد كه به خانههاي غير مسكوني كه متاعي براي شما در آن است وارد شويد و آنچه را آشكار ميكنيد و پنهان ميكنيد خدا ميداند»
از مضمون اين آيات چنين برميآيد كه شكل و چگونگيِ معماري خانهها و درگاههاي ورودي آن بهگونهاي ابتدايي بوده است و بسا خانهها كه بهجاي دربهاي با قفل و بند فقط از پردهي آويختهاي كه بر درگاه خانه نصب ميشده برخوردار بوده است. واژه حجاب نيز در قرآن به معناي پردهاي است كه دو قلمرو را از هم جدا ميكند مانند همان پردهاي که بر درگاه خانه ميآويختند. بنا براين در مواقع عادي هركسي ميتوانسته سرزده و بدون اعلام قبلي پرده را پس بزند و وارد خانهاي بشود. همچنين بهآن سبب كه مسلمانان خود را بايكديگر متحد و يگانه ميدانستند، شايد منعي نميديدند كه هرگاه خواستند به خانهي همكيشِ خود وارد شوند و بسا كه در پارهاي مواقع همسر صاحبخانه تنها در خانه بوده باشد. مشابه همين توصيه كه بدون اجازه وارد خانهاي نشويد در آيه 53 سوره احزاب خطاب به مومنان در مورد خانهی پيامبر آمده است كه بي اجازه وارد خانهي رسول نشوند و اگر از زنان پيامبر چيزي خواستند، از همان پس پرده (من وراء حجاب) حاجت خود را بگويند و اگر چيزي ميخواهند بگيرند. نكتهي جالب توجه در اين آيه آن است كه مردان بايد از پس حجاب با زنان سخن گويند. به تعبير ديگر، اگر حجاب پوششي براي زنان ميبود طبعا به زنان توصيه ميشد كه حجاب خود را حفظ كنند، در حالي كه در قرآن چنين چيزي براي لفظ «حجاب» ديده نميشود.
توجه بهاين نكته نيز مهم است كه احتمالا در حجاز بهدليل كمبود چوب نميتوانستند همهي خانهها را مجهز بهدرهاي محكم و قابل استفادهاي كنند. اين كمبود بهاندازهاي بوده كه حتي براي تعمير بناي كعبه در قبل از بعثت، ناگزير چوبهاي برجاي مانده از يك كشتي شكسته رومي را كه در سواحل جده يافته بودند به مكه آورده و مورد استفاده قرار دادند[4].
در آيه بعدي(29 سوره نور) آمده است كه:
«بهمردان با ايمان بگو نگاه فرو كاهند(يغّضوا من ابصارهم) و فروج خويش را حفظ كنند كه آن پاكيزهتر است زيرا خدا بهآنچه ميسازند آگاه است»
«يغضّوا من ابصارهم» تنها به معناي به پائين نگاه كردن، يا چشم فرو بستن نيست بلكه بهمعناي كاهيدنِ چيزي از نگاه است. اين واژه براي فروكاستن اصوات و صداي خود را پائين آوردنهم آمده است(آيه3 سوره 49) مثل آتش سركشي كه شعلههايش را مهار كنند، پائين آورند، كم كنند. بهتعبير ديگر، آدمها هنگام نگاه كردن بههم ميتوانند چيزهايي را در نگاهشان بهيكديگر منتقل كنند كه ممكن است آن چيزها با سخني كه ميگويند متفاوت باشد. با توجه بهاينكه بعد از «يغّضوا منابصارهم» بلافاصله «يحفظوا فروجهم» آمده است، ميتوان گفت كه آنچه در نگاه بايد فروكاهيده شود، حس جنسي نسبت بهطرف مقابل است. اما اين كار درصورتي موفق خواهد بود كه طرف مقابل كه از جنس مونث است، بههمان گونه از نگاه معطوف به جنسيت بكاهد. اين است كه در آيه بعد خطاب به زنانِ ايمان آورنده آمده است:
«نگاه خود را فرو كاهند، فروج خود را حفظ كنند، زينتِ خود را آشكار نكنند مگر آنچه از آن آشكار است»
تا اين قسمت از آيات چندان مورد مناقشه نيست. اما جمله بعدي كه در ادامهي آيات مزبور آمده است، تلقيها و ترجمههاي متفاوت و گاه ضد و نقيض از آن ارائه شده است. اين جمله عبارت است از:
«وليُضرِبنُ بخُمْرهنّ عَلي جْيْوبْهنّ» (و خِمارهاي خود را بر گريبانهاي خود برزنند)
«خُمر» جمع خِمار است. كلمهي خِمار از ريشه «خَمر» گرفته شده است. مسكرات را به آن دليل خمر گفتهاند كه هوشياري را ميپوشاند همچنين هر پارچه، يا پوست دباغي شده كه پوششي براي چيزي يا جايي محسوب شود «خِمار» ناميده ميشود. بهتعبير ديگر، «خِمار» به معناي «مقنعه= روسري» يا چادر نيست، مگر آنكه آن را برسر نهند، آنگاه طبعا نامش « مقنعه= روسري» خواهد بود. اما در آيه فوق سخن بر سر اين نيست كه خِمار خود تا روي سينهها بكشانند، بلكه ميگويد خمار خود را بر روي سينه زنند. به تعبير ديگر اگر در آيه فوق بهجاي حرف«عَلي= بر روي» از حرف «اِلي= تا» استفاده شده بود ميتوانستيم چنين استنباط كنيم كه پارچهاي را بهعنوان روسري استفاده ميكردند و حالا در اين آيه ميگويد ادامهي همان پارچهي روسري را تا روي سينهها پائين آوردند. اما در اين آيه نه از واژهي مقنعه استفاده شده است ونه از حرف«اِلي». حتي بهنظر ميرسد كه واژهي «مقنعه» نامي متاخر نسبت به زمانِ بعثت باشد.
متاسفانه من هيچ موزه خاصي را نديدهام كه در آن نمونههايي از پوششِ مردان و زنان آن زمان را به نمايش گذارده باشند اما از قراين چنين برميآيد كه وضعيتِ لباس در آن روزگار براي مردمِ آن سامان، به ويژه براي مردم بدوي و صحرا نشين، بسيار ساده و ابتدايي بوده است. اين گمانه را با احصاء نامهايي كه در شعر جاهلي عرب، و همچنين در قرآن براي انواع لباسها ديده ميشود ميتوان بهتر دريافت. بهتعبير ديگر، با آنكه زبان عربي در هنگام بعثت از خزانهي واژگانيِ دقيق و گسترده برخوردار بوده است و با آنكه زبان اشتقاقي عرب اين امكان را ميداده تا در صورت نياز بتوانند واژگان و نامهاي مورد نياز خود را پديد آورند اما بهنظر ميرسد كه نامهاي مربوط به لباس و پوشش، در فرهنگ و زبان آن روزگار نسبت بهدورههاي بعد، چندان زياد نباشد[5].
احتمالا در عرف معمولي آن زمان، هر زن و مردي با يك پيراهن بلند كه برتن ميكرد داراي لباس محسوب ميشد. همچنين بسيار بعيد مينمايد كه در آن شرايط مردم عادي، اعم از زن و مرد، داراي زيرجامه بوده باشند. اين وضعيت نهتنها براي اعرابِ آن زمان، بلكه براي بنياسرائيل هم زماني كه در صحراي سينا بودند و تا حدود زيادي شرايط مشابهي با اعراب داشتند وجود داشت. حتي در يكي از توصيههاي تورات به بني اسرائيل اين است كه از پلههاي مذبح بالا نروند مبادا كه عورت آنان به هنگام بالا رفتن از پلهها، در آن مكان مقدس مكشوف گردد[6]
اگر اين پيشفرضها را مورد تامل قرار دهيم، مي توانيم اهميت آيهي فوق را در باره قرار دادنِ پوششِ اضافي در روي گريبان و سينهها درك كنيم. همچنين تفاوت لباسهاي چسب و تنگ را با لباسهاي نسبتا گشادتر(جلباب) ميتوانيم دريابيم.
نكتهديگري كه مورد غفلت قرار گرفته اين است كه بنا به گزارشهايي از تاريخِ ادبيات عربِ قبل از اسلام، نقل تذكرهها و سيرهها، تا هنگام بعثت و همچنين در زمان زنده بودن پيامبر، اغلب مردان گيسوانِ بلند خود را داشتند. بنا براين شايد بتوان گفت كه آنچه در ميان مرد و زن تفاوت عمدهاي براي نشانِ جنسيت ايجاد ميكرده و زينت ويژهي زن محسوب ميشده، موي سر نبوده است بلكه برجستگيِ بخشي از اندام زن بوده كه با لباس معموليِ آن زمان و بههنگام راه رفتن جلب توجه ميكرده است و احتمالا به همين سبب استفاده از پوششي اضافي بهنام «خِمار» و بستن آن روي گريبان و سينهها ميتوانسته اين زينتِ ويژه زن را پوششِ بيشتري دهد و از تحريكات جنسي در برابر نگاههاي ديگران بكاهد.
در ادامهي آيه شماره 31 در همين سوره، سلسله مراتبي را در بارهي مواجههي زنان با مردان، بدون استفاده از «خِمار» برميشمارد كه بهنظر ميرسد در اين ترتيب، نوعي نسبيگرايي در مواجهي زن با ديگران نهفته باشد. در شرح اين سلسله مراتب، اولين كسي كه منعي در برابر او ديده نميشود، شوهرِ زن است كه شريك جنسي او نيز محسوب ميشود. در ردهي بعدي، پدرِ زن و پدر شوهر او است و همينگونه ردههاي بعدي، از فرزندانِ خود زن گرفته تا برادرها، و برادر زادهها و خواهر زادهها و.. بهترتيب نام برده ميشوند تا جايي كه به مردانِ غير خويشاندي ميرسد كه بدون دغدغه جنسي و بدون نيرنگ و مكري در اين مورد هستند و از آنان بانامِ «تابعينُ غيرِ اولي الاربه» ياد شده است. برخي تفاسير و همچنين ترجمهها از اين مردان بهنام خادمان خصي شده(اخته شده) ياد كردهاند كه بهعلت خصي شدن نيازي و رغبتي به مسائل جنسي ندارند اما اولاً معناي اوليه «غيراوليالاربه» خصی يا اخته شده نيست، «اِربه»به معناي حاجتی شديد است که فرد را برای برآوردن حاجتش به حيله و نيرنگ وادارد.
همچنين در صدر اسلام و در زمان حيات پيامبر كه هنوز مسلمانان زندگي ساده و ابتدايي داشتهاند و هنوز امپراطوري تشكيل نداده بودند و حرمسراهاي آنچناني پديد نياورده بودند، بسيار بعيد است كه چنين رسمي در ميان آنان بوده باشد كه بردگان را اخته كنند تا در حرمسرا كه رفت و آمد ميكنند خطري براي بانوان حرم نداشته باشند.
توصيهي ديگري كه پس از شمردن اين مراتب به زنان شده است اينكه:
«لايضربنِ بِاَرجْلِهنّ لِيْعلَمُ ما يخفينُ من زينَتِهِنّ»
اين جمله با آنكه بسيار مختصر بيان شده اما چنان همهجانبه و مفيد است كه ميتواند گونههاي مختلفي از اطوارهاي زني را واگويد كه دوست دارد بهطريقي خود را بنماياند. مانند زني بدوي كه با پايكوبيهايش و بهصدا درآوردن خلخالهاي پايش، ديگران را متوجه خود كند. تا خود را بهآنان بماياند[7]. در پايان آيه آمده است
كه:
«باز گرديد به سوي خدا، همهي شما اي ايمان آورندگان(اعم از زن ومرد) باشد كه رستگار شويد»
آيهي ديگري در سورهي احزاب آمده كه در آن به زنان رسول و ديگر زنان مؤمن براي اينكه مورد آزار برخي مردان قرار نگيرند توصيههايي در بارهي «جلباب» شده است يعني غير از واژهي «خمار» و قرار دادن آن روي گريبان، همچنين در سوره احزاب از پوشش ديگري به نام «جلباب» ياد شده است:
«اي پيامبر، بگو به همسرانت، و به دخترانت و به زنان مومنين، كه فرو گيرند برخود از جلابيب(يدنين عليهن من جلابيبهن). اين نزديكتر است براي آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند و خداوند آمرزنده و مهربان است»
نكتههاي مبهمي در اين آيه براي ما هست كه گشودن آن شايد چندان كار آساني نباشد. اگر چه امروزه «جلباب» را نوع خاصي از لباس ميشمارند اما اينكه در آن روزگار بعثت هم به همين گونه لباس «جلباب» گفته ميشد يا نه، جاي اما و اگر بسيار است.
خود واژهي جلباب و همچنين باز گشايي معناي اين آيه بسيار مورد مناقشه است، چينش واژگان و تركيب جملهها به گونهاي است كه ميتوان برداشت هاي گوناگون و حتي متناقض از آن نمود. در آيهي فوق فرو گرفتن «جلباب» را براي «شناختهشدن» آورده است تا مورد آزار قرار نگيرند. يكي از نكتههاي مورد مناقشه ميتواند همين «شناختهشدن» باشد. در برخي از تفسيرها اين شناخته شدن را نه بهصورت و اسم و رسم بلكه شناخته شدن به اينكه كسي كه جلباب ميپوشد به مسلمان بودن شناخته شود[8]. در عين حال باز هم هيچ نشاني در قرآن نيست كه جلباب چگونه پوششي بوده است.
واژهي جلباب از ريشهي «جلب» است، جلب يعني كسي را از راهي كه مي رود باز داشتن و به راه ديگري كشاندن. و شايد جلباب در اين جا تركيبي از لباس و همچنين نوع رفتار زنان باشد به گونهاي كه نگاه بيننده را از جاذبههاي زنانه و جنسيت باز بدارد. به تعبير ديگر، بهنظر ميرسد كه واژه «جلباب» صرفا به پوششي از نوع مادي آن گفته نميشد، مانند هنگامي كه مي گوييم «لباس تقوي» در اين تركيب منظور از «لباس تقوي» انواع پيراهن و ديگر پوشيدنيها نيست بلكه علاوه بر لباس، نوع رفتار و نگاه مطرح است مانند آنچه در رساله ي پولس مي بينيم:
«زنان خويشتن را به لباس حيا و پرهيز بيارايند نه به زلف ها و طلا و رخت گران بها»(رساله اول پولس به تيموتائوس باب دوم آيه 9)
در نهج الباغه هم آمده است: «سترني عنكم جلباب الدين» جلباب دين سبب شد شما از من باز بمانيد، يا جلباب دين مرا از شما مستور كرد. اين سخن احتمالا تعريضي است بر كساني كه به بوي مقام و ثروت از پيرامون علي پراكنده شده و به سوي معاويه گرايش پيدا كرده بودند.
در آيهاي هم كه از جلباب در آن ياد شده تاكيد بر اين است كه زنان و دختران رسول و ديگر مومنان به گونهاي باشند كه شناخته شوند و مورد آزار ديگران قرار نگيرند. مي توان گفت كه منظور از شناخته شدن، تمايز يافتن ميان زناني است كه گرايش به رابطهي جنسي آزاد با ديگران را دارند و زناني كه اين گرايش را محدود به شوهران خود ميكنند. بديهي است كه تشخيص چنين گرايشي از سوي بيننده صرفا به لباس و پوشش نيست بلكه بيشتر به نوع نگاه، گفتار و رفتار زنان مربوط مي شود
نكته ديگر كه در آيه فوق بسيار قابل تامل است اينكه در شهر كوچكي مثل مدينهي آن روزگار كه همه آدمها حتي بهاسم مي توانستند يكديگر را بشناسند، زنان رسول و زنان مومنين به چه چيزي بايد شناخته ميشدند كه مورد تهمت، و آزار قرار نگيرند؟ به نظر ميرسد كه در اينجا منظور از شناخته شدن، نوعي ازشناخت از طرف ديگران نسبت به زن است كه ديگران آن زن را از رفتار، گفتار و نگاهش به وقار و گرايش بهپاكدامني بشناسند، نه تنها اينكه مثلا بشناسند كه اين زنِ فلاني است و چون زن فلاني است كسي بهاو كاري نداشته باشد. در آيهي 32همين سورهي احزاب خطاب به همسران پيامبر آمده است كه: «..اگر تقوي پيشه كردهايد، پس به ناز سخن مگوييد، كه سبب شود آنكه در قلبش بيماري است به شما طمع بورزد…»
با توجه به آنچه گذشت شايد بتوان گفت كه پوشش براي زنان و مردان، هم امري نسبي بوده است و هم اختياري. يعني به همان گونه كه ايمان به تعالي يافتن امري اختياري و ارادي است، طبعا انتخاب ملزومات و راهكارهاي متناسب براي رسيدن به تعالي هم مبتني بر همان ايماني خواهد بود كه زن يا مرد اراده كرده است. بهنظر ميرسد كه اجبار به پوششهاي فرمايشي، غير از پيشنهاد و توصيه و نشان دادن راه کار است. اجبار براي مرد يازني كه ايماني به تعالي يافتن ندارد، موجب اعتلاي او نميشود و چنانچه مردان و زناني ايمان به رشد انساني و تعالي خود داشته باشند بيآنكه كسي اجبارشان كند، خودشان متناسب با شرايط محيط و موقعيت، از پوشش لازم استفاده ميكنند.
بخش دوم:
آنچه در باره آيات سوره ي نور و احزاب نوشتم، اگر با وقايع تاريخي روزگار بعثت و جغرافياي حجاز سنجيده شود شايد مشكل فهم اين آيات تا حدودي حل شود. ضمنا توجه داريد كه آيات مربوط به پوشش زن را اصطلاحا جزو آيات احكام مي دانند.
آياتي كه اصطلاحا به آيات احكام مشهور شده است بيشتر مدني هستند. يعني تاريخ نزول اين آيات مربوط به پس از هجرت از مكه به مدينه است. آيات مكي به خصوص آيات مربوط به سالهاي اول بعثت، همه آياتي برانگيزاننده، دعوت كنند و نفي كنندهي سنتها و اصنام عرب است. اين آيات مدام از دگرگونيهاي جدي و شالوده شكنيهاي اساسي حكايت دارد. همچنين مهمترين شعار مسلمانان هم در آغاز بعثت با كلمهي «نه»(لا) شروع مي شد و نفي باورها و اصنام عرب را در برمي گرفت. در اين شرايط پر غوغا هنوز فرصتي براي تشريع و قانون جديد نهادن براي جامعهاي مدني نبود.
از سوي ديگر، پيامبر اسلام، بعثت خود را ادامهي رسالت همان پيامبران سلسلهي ابراهيمي مي شمرد. بنيان گذار كعبه نيز ابراهيم و اسماعيل دانسته ميشد كه اين خانه در زمان بعثت به خانهي اصنام تبديل شده بود. مهمترين اديان زندهي ابراهيمي هم كه در آن روزگار مطرح بودند و پيرواني داشتند و تازه مسلمانان هم آنان را ميديدند، پيروان آيين موسي و عيسي بودند. از اين جهت دور نمي نمايد كه مسلمان نخستين كه در برخي موارد و آداب ديني مانند نماز و روزه و زكوة و حجاب كه هنوز آيهاي و دستوري نداشتند موقتا همان آداب و دستوري را عمل كنند كه مسيحيت و يهود به نقل از رسولان خود عمل مي كردند.
به عنوان نمونه مي توان از قبلهي مسلمانان ياد كرد كه تا سال دوم پس از هجرت همان بيت المقدسي بود كه قبلهي يهوديان و مسيحيان هم بود. به تعبير ديگر از بيست و سه سال نبوت پيامبر، سيزده سال در مكه گذشت با همان رويكرد شالوده شكنانه، و ده سال در مدينه كه اندك اندك آيات احكام نازل شد. بنا براين بيشتر آيات احكام مربوط به دورهي پاياني زندگي پيامبر است.
باز هم به عنوان نمونه ميتوان داستان روزه گرفتن مسلمانان در آغاز ورود به مدينه را ياد آور شد كه در روز عاشورا روزه مي گرفتند. اين روزه گرفتن در اين روز ويژهي يهوديان بود. توضيح اينكه: نام عاشورا تا قبل از واقعهي كربلا ربطي به دهم ماه محرم نداشت و روز دهم از ماه «تيشر» بود. ماه تيشر هفتمين ماه در گاه شماري يهوديان به شمار ميرفت و يهوديان اعتقاد داشتند كه در روز دهم اين ماه خداوند بني اسرائيل را از اسارت مصر رهايي داده است به اين جهت اين روز را روز كفاره دانسته و روزه مي گرفتند. در سال اول ورود مسلمانان به مدينه پيامبر علت روزه دار بودن يهوديان را جويا مي شود و در پاسخ مي گويند در اين روز خداوند آل فرعون را غرق كرده و موسي و همراهان موسي را نجات داده است و اين روزي مقدس است. در همين مورد در تاريخ طبري آمده است كه:
«پيامبر فرمود: حق ما نسبت به موسي از آنها بيشتر است. و آن روز را روزه داشت و گفت تا ديگران نيز روزه بدارند و چون [بعدا] روزهي ماه رمضان مقرر شد نگفت كه به روز عاشورا روزه دار شوند و منع هم نفرمود»(ترجمه ي تاريخ طبري، چاپ دوم، جلد سوم صفحه 942)
اما مسئلهي حجاب و روسري، بهنظر ميرسد تا قبل از اسلام در ميان اعراب حجاز چنين رسمي وجود نداشته است اما نوعي از حجاب در ميان يهوديان و مسيحيان مطرح بود به ويژه براي هنگامي كه زنان در مناسك و عبادات شركت ميجستند و دور نمينمايد كه مسلمانان هم تا قبل از نزول آيات مشهور به آيات حجاب، از همان نمونههايي كه در ميان يهود و مسيحيت بود پيروي كرده باشند.
در اين نمونهها، زنان در معبد خداوند و به هنگام نيايش ميبايست سر خود را ميپوشانيدند و حضورشان بدون روسري ممنوع بود(تاريخ تمدن ويل دورانت جلد سوم فصل بيست و هشتم). در نامههاي پولس به قرنتيان محدوديتهاي بسيار شديدتري براي زنان بيان شده است از جمله اينكه:
«زنان در كليسا خاموش باشند، اگر ميخواهند چيزي بياموزند در خانه از شوهران خود بپرسند، زيرا زنان را دركليسا حرف زدن قبيح است» (رسالهي اول پولس به قرنتيان باب چهاردهم آيات 34 به بعد)
اين امور در ميان مسحيت آن روزگار سنت شده بود درحالي كه زنان و مردان برخي از قبايل عرب در آن روزگار مناسك طواف كعبه را كاملا عريان و بدون هيچ پوششي به جاي ميآوردند و در سال نهم هجرت بود كه بنا به درخواست پيامبر اين رسم برداشته شد و قرار شد زن و مرد داراي پوشش باشند[9].
آيات سوره نور در مورد حجاب و انداختن پوشش روي سينهها نيز منحصر به مناسك و حضور زنان در معابد و مساجد نميشود بلكه امري عام است براي هرمكاني كه مردان بيگانه و نامحرمي حضور دارند.
از بررسي موارد فوق ميتوان نتيجه گرفت كه احكام قرآن، از يكسو هم محدود كردن آن عريانيهاي هنگام طواف بوده و هم محدود كردن بيبند و باريها و خودنماييهاي زنان عرب. در عين حال در قرآن تساهل بيشتري نسبت به آن سختگيريها و محدوديتهايي كه در آيين يهود و مسيحيت رسم و سنت شده بوده است ديده مي شود.
اين تساهل و تعادل نسبي را در موارد ديگري نيز ميتوان نشان داد. مثلا كشتن و سنگسار زناكار در تورات ذكر شده است و حتي مجازات در آتش افكندن نيز براي زن زناكار هم آمده است[10]، اما در قرآن حكم زناكار به تازيانه تقليل يافته است. اينكه چرا و چگونه در مضامين فقهي گاهي نوعي بازگشت به مضامين توراتي ديده ميشود و حكم سنسگار زناكار را جايز دانستهاند بحثي ديگر است كه نياز به مقالهي مستقل ديگري دارد[11]
علاوه بر تفاوت جدي و اساسي كه ميان مضامين قرآن و متون فقهي ديده ميشود، آنچه در مورد حجاب و زنان در تاريخ ما به عنوان تاريخ اسلام بيشتر مي تواند مورد تامل و نقد قرار گيرد تقسيم بندي زنان به دو بخش «كنيز» و «آزاد» است كه بيشتر به لحاظ روابط جنسي مطرح بوده است. منظور از واژه «آزاد» كه بيشتر در مضامين فقهي ما ديده مي شود اين نيست كه زنان در هركاري و رابطهاي آزاد بوده باشند بلكه اين است كه از پدر و مادر برده به دنيا نيامده باشند و داراي اصالت خانوادگي باشند و به عنوان همسر به عقد ازدواج مردان در آيند. به همين جهت از آنان در اصل به نام «محصنه» ياد شده است يعني زني يا زناني كه در حصار زندگي زناشويي از هر نوع رابطهي جنسي با مردان غير بازداشته مي شوند. سخت گيري هاي حجاب و حدود از سوي مردان به اين گونه زنان اعمال مي شده است در صورتيكه اين سخت گيري براي كنيزان كه بيشتر همان بردگان جنسي بوده اند وجود نداشته است. نقد مورد نظر دقيقا اين است كه تقسيم بندي زنان به لحاظ رواط جنسي بايد مبتني بر مومن و غير مومن بوده باشد يا مبتني بر نژاد و تبار و خانواده؟ چرا زناني كه از پدر و مادر برده بودهاند اگر مسلمان هم بشوند باز هم منعي نبود كه به عنوان برده جنسي مورد بهرگيري قرار گيرند ؟
××××××××
علي طهماسبي گنجور
[1] - شناخت زبان هر دورهای و حتی شناخت نسبی زبان قرآن، علاوه بر سود جستن از كتب لغت، همچنين با امکاناتی ديگر هم ميسر میشود، از جمله امکاناتی که زبانشناسی جديد به ويژه «زبانشناسی در زمانی»( (diachronicدر اختيار پژوهشگر قرار می دهد تا بتواند تحولات تاريخی زبان (اعم از هر زبانی) را تشخيص دهد. اشاره به اين نکته نيز ضروری به نظر میرسد که زبان دانی غير از زبان شناسی است. ممکن است کسی زبان عربی را خوب بداند و بر قواعد صرف و نحو زبان عرب هم مسلط باشد اما اين به معنای زبانشناسی نيست.
[2] - امروز كه در افغانستان حكومت طالبان رخت برسته و رفته و حجاب براي زنان آزاد است بازهم شايد حدود نود درصد زنان افغان درآن ولايت خود را ناگزير ميبينند از برقع استفاده كنند تا از گزند اين و آن و از نگاه هيزِ مردان محفوظ بمانند در حالي كه برخي از همان زنان وقتي به اروپا سفر ميكنند و در شهرهاي اروپايي رفت و آمد ميكنند حتي از روسري هم استفاده نميكنند زيرا موردي براي آزار ديدن از آنگونه نگاه وجود ندارد
[3] - اين آيه همچنين يا آور اين شعر مشهور فارسي است كه بهصورت ضربالمثل درآمده:
كبوتر با كبوتر باز با باز××××××كند همجنس با همجنس پرواز
[4] - تاريخ طبري، جلد سوم، در بخش مربوط به اخبار پيامبر تا بههنگام بعثت. همچنين توجه بهاين نكته نيز مهم است كه درختان موجود در مكه ومدينه بيشتر همان نخلهاي خرما بوده وهست كه چوب آن به سبب اليافي بودن فاقد ارزش براي صنعت نجاري بوده است
[5] - يكي از كارهايي كه به گمان من انجام آن لازم به نظر ميرسد پديد آوردن نمايشگاهي از لباسهاي دوران مختلف تاريخي مسلمانان است كه مبتني بر پژوهشي جامعه شناختي و بوم شناختي و به دور از تعصب و غرض باشد
[6] - تورات، سفر خروج، باب 20، آيه 26
[7] - امروزه و در زمان ما هم صداي پاشنهي كفش برخي زنان به ويژه زنان سنتي هنگام راه رفتن، ميتواند ياد آور به صدا در آوردن خلخالها در آن روزگار باشد.
[8] - تفسير الميزان ذيل همين آيه مربوط به جلباب
[9] - نگاه كنيد به كتاب سيرت رسولالله جلد دوم صفحه 1000حكايت حج كردن ابوبكر با مردم درسال نهم هجرت ومنع عرياني اعراب در حج . همچنين ترجمهي تاريخ طبري جلد چهارم صفحه 1253
[10] - تورات كتاب لاويان، باب20 آيات 10 به بعد
[11] - نگاه كنيد به مقالهي زنا و مجازات قرآنی از دکتر اصغر علی
http://www.alitahmasebi.com/index.php?newsid=203










آوریل 9, 2008 در t 8:37 ب.ظ
سلام . . .
من یه فروم زدم می خواستم خواهش کنم که منت بذارین بیان عضو شین!!!!تا اگه شد یه بحثکی را بندازیم .در ضمن از نظرات هم استقبال میشه.
منتظرم . . .
————————
با تشکر و سپاس فراوان!
خیلی کار جالبی کردید. من متاسفانه بدلیل مشغله زیاد فعلا برایم مقدور نیست! در اولین فرصت اینکار را خواهم کرد.
آوریل 9, 2008 در t 9:07 ب.ظ
http://www.bikarestan.parsboard.com