«زندگي به معناي مرسومش براي امثال شريعتي و انقلابيهاي آن دوران، خيلي تعريف امروزي ندارد كه من بخواهم از زندگي خرسند تعريف كنم.»
اين جمله همسر خرسند بود كه با تعجب ميپرسيد: «چرا به سراغ پيرمردي آمدهايد كه دو دهه است فراموش شده»
او به پرسشهاي ما پاسخ نداد. گفت كه گفتوگو نميكند تا شايد زمان و زمانه بگذرد. حق هم با او بود. گفت: «35 سال زندگي با خرسند، دنياي تلخ و شيرين از دوران مبارزه تا امروز براي زندگيشان ساخته است.» «ماهداد توكلي» و «پرويز خرسند» هر دو مرید شريعتي و با او بودهاند.
«زندگي به معناي مرسومش براي امثال شريعتي و انقلابيهاي آن دوران، خيلي تعريف امروزي ندارد كه من بخواهم از زندگي خرسند تعريف كنم.» اين جمله همسر خرسند بود كه با تعجب ميپرسيد: «چرا به سراغ پيرمردي آمدهايد كه دو دهه است فراموش شده»
پيرمردي كه حتي مبارزات و زندانهاي سياسياش را ناديده گرفتند. حتي نامش را از فهرست زندانيان سياسي حذف كردند و حتي پس از سالها خوندل خوردن در سازمانهاي مختلف با بهانههاي واهي او را از سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران (در دوران مديريت مشايي) اخراج كردند و حتي حكم بازنشستگياش را نپذيرفتند. اينها همه حكايتهاي تلخ زندگي يك انقلابي فراموش شده است.
منبع: سپيده دانايي









آوریل 21, 2008 در t 8:26 ق.ظ
ما ایرانی ها دو مشکل بزرگ داریم:
یک: عدم شایسته سالاری در زمانی که فردی شایسته در قید حیات است و دو: مرده پرستی در زمانی که آن فرد لایق دیگر در قید حیات نیست.